نوروفیدبک
درمان اعتیاد
درمان وابستگی به کلیه مواد ار جمله مواد افیونی مخدر، شیشه، اکس، حشیش، سیگار، امفتامینها در این واحد زیر نظر مستقیم متخصص اعصاب وروان
مرکز تخصصی مشاوره خانواده وترک اعتیاد سپاهان
مشاوره ازدواج و خانواده. درمان اعتیاد به روشهای سابوتکس و متادون. طب سالمندان. اختلالات رفتاری کودکان ونوجوانان. اختلالات جنسی. اختلالات اضطرابی. اختلالات خلقی. اختلالات سایکوتیک
استخدام پرستار
مرکز تخصصی مشاوره خانواده و ترک اعتیاد سپاهان برای تکمیل پرسنل خود نیاز به یک کارشناس پرستاری دارد تلفن تماس 009354640486
مشاورۀ خانواده و ازدواج
مشاورۀ ازدواج قبل از ازدواج از ازدواجهای هوسی ،ناگهانی و بدون آگاهی و شناخت کافی زوجین از خصوصیات اخلاقی و روانی همدیگر ، که اکثرا به طلاق منجر می شوند پیشگیری می کند
آدرس مطب و برنامه هفتگی
برای دیدن آدرس مطب و برنامه هفتگی اینجا کلیک کنید .
 
حمله (هراس) پانیک


 

 حملات پانيک يک نوع پاسخ به شرايط استرس زا مي باشد. تفاوت آن با ديگر پاسخ هاي بدن نسبت به عوامل شروع کننده ي استرس تنها در شدت و علائم آن مي باشد. حمله ي پانيک يک دوره ي احساس ترس شديد است که بطور موقت فعاليتهاي عادي فرد را مختل مي سازد. شروع آن معمولاً ناگهاني و بدنبال يک عامل محيطي آزاردهنده يا دلهره آور است.

هر چند براي فرد اغلب احساس ترس و ناراحتي شديد را ايجاد مي کند، مکانيزم آن در حقيقت يک واکنش تکاملي بدن است که به آن اصطلاحاً fight-or-flight response (اين پاسخ يک پاسخ حاد به استرس خوانده مي شود که توسط والتر کانون در سال 1929 توصيف گرديد. بر اساس اين تئوري حيوانات در مقابله با خطرات يک سري شارژهاي الکتريکي از دستگاه سمپاتيک خود صادر مي کنند که آنها را براي فرار يا مبارزه آماده مي سازد.

اين پاسخ بعدها به عنوان اولين مرحله ي نشانگان تطابق عمومي که پاسخهاي استرس در مهره داران را تنظيم مي کند، شناخته شد.)مي گويند. نشانه ها شامل لرزش ، تنگي نفس ، تپش قلب ، درد سينه ، تعريق ، تهوع ، سرگيجه ، احساس سبکي در سر و احساس خفگي مي باشد. در هنگام حمله ي پانيک مقادير زيادي آدرنالين در خون ترشح مي شود. بسياري از افراد که براي اولين بار دچار اين حملات مي گردند ،فکر مي کنند که دچار حمله ي قلبي شده ، در حال از دست دادن عقل خود هستند و يا دارند مي ميرند.

بسياري مي گويند اين حملات دلهره آورترين وقايع زندگي آنها بوده است. اگر اين حملات بصورت مکرر و غير منتظره اتفاق افتد بعنوان بيماري پانيک تلقي خواهد شد ، ولي حملات پانيک در جريان ديگر بيماريهاي اضطرابي نيز اتفاق مي افتد. بعنوان مثال کساني که دچار فوبيا(ترس از مکانهاي سربسته ، ارتفاع ، جاهاي پرازدحام و ... ) هستند ، ممکن است حملات پانيک را با قرار گرفتن در شرايط اضطراب آور تجربه کنند.

بيماران دچار حملات پانيک بخوبي با داروهاي ضد اضطراب و ضد افسردگي درمان مي شوند. مشخصه اصلي اختلال پانيك، وقوع خود به خود و غيره منتظره حملات پانيك است كه شامل حملات و دوره هاي مجزاي ترس شديد هستند. فراواني بروز حملات از چند نوبت در روز تا صرفا تعداد انگشت شماري حمله در يك سال فرق مي كند.

نخستين حمله پانيك اغلب كاملاً خود به خود است. اما گاه حمله هاي پانيك به دنبال آشفتگي، فعاليت بدني، فعاليت جنسي يا آسيب هيجاني متوسطي روي مي دهند. وقتي حمله پانيك آغاز مي شود، علايمش در عرض ده دقيقه به سرعت تشديد مي شود.

علايم رواني عمده اين بيماري عبارتند از، ترس مفرط و احساس قريب الوقوع بودن مرگ و نابودي. بيمار غالباً نمي تواند علت ترس خود را بيان كند. ممكن است دچار اغتشاش شعور شود و در تمركز اشكال پيدا كند. برخي نشانه هاي جسمي حمله پانيك عبارت است از افزايش ضربان قلب، احساس تپش قلب، تنگي نفس و تعريق. بيمار اغلب مي كوشد محلي را كه در آن قرارگرفته است ترك كند تا از كسي كمك بگيرد. حمله عموماً بيست دقيقه و ندرتاً بيش از يك ساعت طول مي كشد.

بيمار ممكن است در حين حمله دچار مسخ شخصيت (depersonalization)يا مسخ واقعيت (derealization) شود.
علايم حمله پانيك ممكن است سريع يا به تدريج برطرف شود. گاه بيمار در فاصله حملات از ترس اينكه حمله ديگري به سراغش بيايد، دچار اضطراب انتظار مي گردد.

نگراني جسمي از مرگ به دليل مشكل قلبي يا تنفسي ممكن است كانون اصلي توجه بيمار در حين حلمه پانيك باشد. گاه بيمار فكر مي كند تپش قلب و درد قفسه سينه اش نشانه آن است كه دارد مي ميرد. حدود 20% از بيماران در حين حمله دچار حلمه هاي افتش (سنكوپ) مي شوند. اين بيماران افراد جوان 20 تا 30 ساله هستند كه به بخش فوريت ها مراجعه مي كنند و با اينكه از نظر جسمي سالم اند، اصرار مي كنند كه دچار حمله قلبي شده اند و دارند مي ميرند.

اختلال پانيك اغلب با آگورافوبيا (گذرهراسي) همراه است. در آگورافوبيا، بيمار از هر موقعيتي كه در آن دست يابي به كمك مشكل باشد، سرسختانه اجتناب مي كند. آنها دوست دارند در اماكني مثل خيابان هاي شلوغ، مغازه هاي پرازدحام، فضاهاي سربسته (مانند زيرپل و آسانسور) و وسايل نقليه در بسته (مانند مترو، اتوبوس يا هواپيما) يكي از دوستان يا اعضاي خانواده همراهيشان كنند. 

 
 
انواع درمان هاي حملات پانيك شامل:
دارو درماني، توان بخشي و روش هاي آرام سازي (relaxation) است كه مي تواند به شما در كنترل اين حملات كمك فراواني كند. نكات ديگري كه مي تواند آرامش بيشتري به فرد دچار حمله دهد شامل اين موارد است: اطمينان دادن به بيمار مبني بر اينكه اين علايم مربوط به يك بيماري شناخته شده است و باعث مرگ نخواهد شد، تشويق بيمار به تنفس آرام و عميق در مواقع تنگي نفس، اجتناب از مصرف كافئين و نيكوتين.
 
دارو درماني
آلپروزولام و پاروكستين SSRIs ،TCAs ،و... از داروهاي مورد استفاده در درمان اختلا پانيك هستند. درمان شناختي- رفتاري با گروه درماني و خانواده درماني به بيمار و خانواده اش كمك مي كند كه خود را با واقعيت وجود اين اختلال در فرد بيمار و مشكلات رواني- اجتماعي ناشي از آن سازگار سازند.

دوره درمان پس از بهبود اولیه که حدود یک ماه طول میکشد، در حدود 8 تا 12 ماه است.

مطالب مرتبط :

نظر شما

نام * :
پست الكترونيكي * :
وب سایت :
نظر *:
  کد امنیتی را وارد نمایید :
اختصاصي براي مدير سايت ( درصورت انتخاب اين گزينه نظر شما در وب سايت ديده نخواهد شد )
لطفا از ارسال سوالات پزشکی در این صفحه خودداری نمائید . به سوالات پزشکی در این بخش پاسخ داده نمیشود .

نظرات ارسالی

mitra : من هم دچار اين حمله شدم تجربه وحشتناكي بود ولي باراهنمايي اقاي دكتر ديگه نترسيدم ممنون [ 1390-12-22 ]
helya : من به مدت 3 ماه است که به این بیماری دچارم اما زمانی که پذیرفتم این فقط یه بیماری است نه فرارسیدن مرگ من- راحت تر با آن کناراومدم و هر شب 3 ساعت ورزش میکنم که خیلی خوب جواب داده. [ 1389-09-14 ]
bahar : با سلام من خانمی25 ساله هستم دانشجو و با شرایط زندگی بسیار عالی.مدت 1سال است که در مکانهای در بسته و تاریک احساس خفگی میکنم مثل اسانسور ویا دندانپزشگی که کسی به من تسلط داشته باشد.به پزشک مراجعه کردم قرص فلوکستین20 وکلردیازپوکساید5 داد ولی میترسم که شروع کنم از اینکه اعتیاد پیدا کنم خواهش میکنم راهنمای کنید [ 1389-06-02 ]
مهدی : سلام به همه دوستان ....من الان 1سال میشه که با این بیماری دستو پنجه نرم میکنم و دکترهای زادی رفتم .جوری بود که فقت با تزرق امپول اروم میشدم.من نظره همرو خوندم.من وقتی دوچاره حمله میشم نصفط زاناکس میخورم و 1دونه پراپرانول 20 و بعد از 15 دقیقه تا 25 دقیقه خوب میشم.زمانی که این دو دارو مصرف میکنم اوال شدت تپش قلبم و حراسم زاد میشه ولی بعدش واقا ارومم میکنه و نیازی به امپول ندارم.من فکر میکنم گفتار درمانی و یوگا و مدیتیشن بهترین راه واسه درمان هستش.چون من یوگا کارمیکردم و دوباره شورو کردم از این رو به اون رو شدم. [ 1391-01-01 ]
لورنس : بسیار سپاسگذار از کلیه شما عزیزان من دچار این حمله شدم و الآن هم دارم زاناکس یا همون آلپرازولام 5/0 مصرف میکنم ، داروی خوبیه اما اعتیاد داره یعنی اگه مصرف نکنی تا 4 الی 5 روز خواب درست و حسابی نداری ، انشاالله راهتون به این جاده نیافته من عازم کربلا هستم برای همه دعا میکنم موفق باشید یا علی مدد ، خدانگهدار . [ 1389-07-10 ]
سیاوش : سلام..اگر بیمار دوره زمانی را درگیر این بیماری بوده و با گذشت زمان ،بدون مراجعه به پزشک کیفیت و کمیت حملات کاهش پیدا کرده باشد آیا با گذشت زمان به خودی خود درمان و از بین می رود؟ ویا مراجعه به پزشک ضروریست؟ و آیا دارو های ذکر شده عوارضی دارند و یا فرد به آنها وابسته می شود؟ و آیا پرش اعضای بدن در خواب هم مربوط به همین بیماریست و درمان آن چگونه است؟ با سپاس از صبر شما [ 1389-07-17 ]
pooya : به نام حق.. تمامی چیزهایی که در مورد بیماری پانیک گفتین در مورد من صدق میکنه که واقعا وحشتناکه. این بیماری رو من 3 ماهه که دچارش شدم دقیقا جز به جز چیزهایی که نوشتین برای من اتفاق میافته. به دکتر مراجعه کردم در همئن نگاه اول تشخیص داد که بیماری من پانیکه. قرص تجویز کرد ولی هیچ کدوم رو استفاده نکردم راستش ترسیدم بدنم به قرص عادت کنه. فقط میخوام خوب بشم کمکم کنید لطفا من یه جوان 25 ساله هستم که تازگیا خیلی ترسو هم شدم. سر کوچکترین چیز پانیک به سراغم میاد امید وارم بهم کمک کنید با درود فراوان برای شما.. [ 1389-07-19 ]
هانا : سلام یه شب زمستونی در حالی که خیلی دوران شادی و پشت سر گذاشته بودم با طپش قلب بالا و حالت خفگی از خواب پریدم . و از اون روز بود که همه چی شروع شد .! فقط امیدم به خداست نماز و خواندن قرآن بسیار آرامم میکنه و اما وقتی شروع میشه دیگه هیچی بهم اثر نداره.امروز دکتر برام به سری دارو نوشت اما از خوردنشون میترسم. بهم گفته طول درمانت شاید 1 سال طول بکشه. برای همه بیماران طلب شفاء از خداوند را دارم. یا من اسمه دوا ء و ذکره شفاء [ 1391-01-19 ]
غلامرضا : عالی.کوتاه و مفید.سپاسگذارم [ 1389-07-23 ]
کورش : با سلام خدمت دوستان عزیز طبق تحقیقات جدیدی که صورت گرفته بیماری پنیک درمان کاملش یک سال طول میکسه.البته من خودم صبح نصفی زوناکس و نصفی بوسپیرون می خوردم و هر روز ظهر یک عدد سرترالین . و شب هم نصف زوناکس و نصف بوسپیرون .و الانم کاملا علائم بیماری پانیک از بین رفته .درکتر من درکتر موسوی نصب بود. بهتربن دکتر اعصاب و روان شیراز. واقعا با سواده . [ 1391-03-06 ]
آرمین : با سلام دوستان باید بگم که منم به صورت خیلی شدید به این بیماری مبتلا بودم ولی با یه راهه حل ساده تونستم از بین ببرمش. فقط سعی کنید در زمان حمله کاری رو که مغزتون بهتون دستور میده رو گوش نکنید و فقط به خودتون بگین که یک حالت روانیه و من میتونم مغزم رو کنترل کنم و نکته دیگه اینه که بابا سخت نگیرین اولش فکر میکردیم که مشکلات قلبی و روحی داریم ولی حالا که فهمیدیم یه واکنش فکریه پس دیگه زیاد به بیماریتون (اگه بشه بهش گفت بیماری) فکر نکنین یادتون باشه که هیچ عواقب جسمی نداره مثلا سکته نمی کنین یا دیوونه نمیشین همش یه حسه پوچه. با اجازه آقا دکتر من ایمیلم رو اینجا میزارم اگه خیلی حالتون بد بود بهم ایمیل کنید شما تنها نیستین armin_cola61@yahoo.com حتما موضوع ایمیلتون رو بزرگ بنویسین پانیکککک [ 0000-00-00 ]
PALIZ : بسیار عالی و ممنون از شما.من خودم دچار پانیک هستم [ 1389-09-27 ]
هم درد : سلام من که 10 سال باهاش کنار اومدم. سعی کردم باهاش کنار بیام. تا دلتونم بخواد روزای اول منو با آمبولانس میبردن بیمارستان. اینقد حالم بد میشد که دکترا هم میترسیدن. اما نمیمردم.تا اینکه فهمیدیم فقط همین اختلاله. میاد و میره. اما خدارو شکر.میسازیم.ولی خداوکیلی وحشتناک میشه بعضی وقتا. خنده داره ها.Moj_sam2002@yahoo.com [ 1391-01-29 ]
امیر : سلام.من یه جون 32 ساله متاهل و ورزشکار بودم که با این بیماری دارم بیچاره میشم. نصف شدم.بعد 2-3 دفعه مراجعه به بیمارستان قلب ناگهان تو اینترنت خوندم مطالب پانیکو و خیالم راحت شد که دردم چیه. فقط اینطور میشم فشارم بالا میره که اینقدر آب میخورم تا با دستشویی رفتن بیاد پایین.جند مورد داشت به فوبیا تبدیل میشد مثل سر کار رفتن. رفتن به باشگاه . رانندگی با شیشه بالا. عبور از تونل حکیم. ولی باهاش مبارزه کردم و رفتم به سمتشون.نوار مغزی و آزمایشاتم نرمال بود. دکتر قبلش دیازپکساید داد که یکی 2 بار خوردم که افسردم میکرد. امان از موقعی که دکتر بهم فلووکسامین داد.از شب اول مسمومیت دارویی شدم تا 4 روز گریه میکردم. تمام گوارشم داغون شد هیچ بدنم کش واکش میشد. صبح ها با لرز و دلضعفه بسیار شدید همراه با فرو ریختن مرتب دل بیدار میشدم.دیگه نخوردمش. خیلی دارم سعی میکنم بهش فکر نکنم ولی هر جا و هر بویی و هر لباسی که باهاش این مشکل واسم پیش اومده رو میبینم میترسم. با شیشه بالا نمیتونم رانندگی کنم نمیدونم پیش روانپزشک برم یا یه مغز و اعصاب دیگه 2 باره. زندگی خودم و اطرافیانم بهم ریخته. همه همش برام دست به دعان و تا سر کار میان میرسوننم. 1 هفته از ترس خونه بابام بودم. دچار یه گیجی شدم. امروز برگشتم خونه خودم . خیلی خوشحالم. از قرص جدید میترسم. فقط دیشب یه زاناکس خارجی خوردم و خوابیدم. شما نوشتید آدرنالين ترشح میشه. من چند جا خوندم سرتونوین ترشح میشه. ممنون [ 1389-10-05 ]
امیر : سلام.من یه جون 32 ساله متاهل و ورزشکار بودم که با این بیماری دارم بیچاره میشم. نصف شدم.بعد 2-3 دفعه مراجعه به بیمارستان قلب ناگهان تو اینترنت خوندم مطالب پانیکو و خیالم راحت شد که دردم چیه. فقط اینطور میشم فشارم بالا میره که اینقدر آب میخورم تا با دستشویی رفتن بیاد پایین.جند مورد داشت به فوبیا تبدیل میشد مثل سر کار رفتن. رفتن به باشگاه . رانندگی با شیشه بالا. عبور از تونل حکیم. ولی باهاش مبارزه کردم و رفتم به سمتشون.نوار مغزی و آزمایشاتم نرمال بود. دکتر قبلش دیازپکساید داد که یکی 2 بار خوردم که افسردم میکرد. امان از موقعی که دکتر بهم فلووکسامین داد.از شب اول مسمومیت دارویی شدم تا 4 روز گریه میکردم. تمام گوارشم داغون شد هیچ بدنم کش واکش میشد. صبح ها با لرز و دلضعفه بسیار شدید همراه با فرو ریختن مرتب دل بیدار میشدم.دیگه نخوردمش. خیلی دارم سعی میکنم بهش فکر نکنم ولی هر جا و هر بویی و هر لباسی که باهاش این مشکل واسم پیش اومده رو میبینم میترسم. با شیشه بالا نمیتونم رانندگی کنم نمیدونم پیش روانپزشک برم یا یه مغز و اعصاب دیگه 2 باره. زندگی خودم و اطرافیانم بهم ریخته. همه همش برام دست به دعان و تا سر کار میان میرسوننم. 1 هفته از ترس خونه بابام بودم. دچار یه گیجی شدم. امروز برگشتم خونه خودم . خیلی خوشحالم. از قرص جدید میترسم. فقط دیشب یه زاناکس خارجی خوردم و خوابیدم. شما نوشتید آدرنالين ترشح میشه. من چند جا خوندم سرتونوین ترشح میشه. ممنون [ 1389-10-05 ]
امیر : سلام.من یه جون 32 ساله متاهل و ورزشکار بودم که با این بیماری دارم بیچاره میشم. نصف شدم.بعد 2-3 دفعه مراجعه به بیمارستان قلب ناگهان تو اینترنت خوندم مطالب پانیکو و خیالم راحت شد که دردم چیه. فقط اینطور میشم فشارم بالا میره که اینقدر آب میخورم تا با دستشویی رفتن بیاد پایین.جند مورد داشت به فوبیا تبدیل میشد مثل سر کار رفتن. رفتن به باشگاه . رانندگی با شیشه بالا. عبور از تونل حکیم. ولی باهاش مبارزه کردم و رفتم به سمتشون.نوار مغزی و آزمایشاتم نرمال بود. دکتر قبلش دیازپکساید داد که یکی 2 بار خوردم که افسردم میکرد. امان از موقعی که دکتر بهم فلووکسامین داد.از شب اول مسمومیت دارویی شدم تا 4 روز گریه میکردم. تمام گوارشم داغون شد هیچ بدنم کش واکش میشد. صبح ها با لرز و دلضعفه بسیار شدید همراه با فرو ریختن مرتب دل بیدار میشدم.دیگه نخوردمش. خیلی دارم سعی میکنم بهش فکر نکنم ولی هر جا و هر بویی و هر لباسی که باهاش این مشکل واسم پیش اومده رو میبینم میترسم. با شیشه بالا نمیتونم رانندگی کنم نمیدونم پیش روانپزشک برم یا یه مغز و اعصاب دیگه 2 باره. زندگی خودم و اطرافیانم بهم ریخته. همه همش برام دست به دعان و تا سر کار میان میرسوننم. 1 هفته از ترس خونه بابام بودم. دچار یه گیجی شدم. امروز برگشتم خونه خودم . خیلی خوشحالم. از قرص جدید میترسم. فقط دیشب یه زاناکس خارجی خوردم و خوابیدم. شما نوشتید آدرنالين ترشح میشه. من چند جا خوندم سرتونوین ترشح میشه. ممنون [ 1389-10-05 ]
اکبر کشاورز نسب : با سپاس فراوان.واقعاً مطلب مفید بود و دقیقاً موارد و علائم بیماری بنده بود.این مطالب باعث تقویت روحیه بنده شد. [ 1391-01-09 ]
عبدالرحمن : با عرض سلام خدمت جناب آقای دکتر والی پور ، اینجانب مشاور روانشناس هستم که خود بارها دچار حملات پانیک شدهام. توضیحات جنابعالی راجع به حملات پانیک قطعا جهت استفاده خودم و مراجعینم مفید خواهد بود [ 1389-11-03 ]
ehsan : besyar aaalii bood man dochar in bimari hastam va vaghean vaghty fahmidam ke in bimari shenakhteh shodeh ast besyar aram shodam vaghean mamnoon [ 1389-11-13 ]
محمدرضا : سلام به همه نظرات همه رو من خوندم من هم از این بیماری رنج میبرم الان 2 سالی هست که همراه من هست ولی الان خیلی کم رنگ شده یادم دفعه اول توی خیابون بودم که حمله شروع شد و بدترین حمله من هم همون بود تپش قلب تنگی نفس احساس خفگی ترس و بدنم کلا بی حس شده بود به همه التماس می کردم من رو ببرن بیمارستان واقعا احساس می کردم دارم میمیرم همه جا رو داشتم نگاه می کردم و منتظر مرگ بودم خیلی روز بدی بود بعد از اون همه دکتری رفتم قلب مغز معده و ... بیمارستان امام حسین تهران همه دیگه من رو میشناختند من حملاتم به 2 ساعت هم میرسید تا بلاخره تریاژ بیمارستان امام حسین اون فهمید من چمه و فرستادم پیش دکتر روانپزشک دکتر اول برام آلپرزلام و سرترالین و پراپرانول نوشت ولی اثر نکرد بعد از دو ماه بجای آلپروزلام برای من گاپاپنتین 100 تجویز کرد که شکر خدا الان تموم قرص ها هم قطع کردم الان هم هر سه چهار ماه یکبار سراغم میاد ولی عادت کردم . به همه دوستان که این بیماری رو دارند یه توصیه که اگه توی یه بیابون باشید و هیچ قرصی نداشته باشید و هیچ کس اونجا نباشه و تک و تنها باشید اگه حمله بهتون دست بده هیچی تون نمیشه و نمی میرید [ 1391-02-18 ]
رضا سبحانی : ممنون مطلب بسیار خوبی بود [ 1389-11-29 ]
00 : ضمنا فراموش کردم بگم در لحظات ترس میتوان باذکر لا اله الا الله ذهن را از ترس از موقعیت به سوی خدا متوجه کرد. همچنین مصرف مولتی ویتامین vitafit آلمانی در هر شب که پتاسیم هم دارد بسیار کمک کننده است. [ 1391-02-16 ]
يلدا : سلام مطلب خيلي مفيدي بود من ديشب دچار حمله ترس شدم خيلي نگران بودم با اينكه دكتر سريع تشخيص داد كه مشكلم چيه اما با ديد اين مطلب خيالم راحت شد ديگه مطمئنم كه ناراحتي قلبي ندارم دست شما درد نكنه اقاي دكتر شفاي همه بيماران را از خداوند ميخواهم [ 1390-02-06 ]
shaahin : سلام .مقاله جالبی بود کاملا با شرایط بیماری من تطابق داشت.منم دچار این بیماری شدم . بخش قلب بیمارستان از دست مراجعات مکرر من خسته شده بود . به هنگام حمله های پانیک اصرار به بستری در بخش قلب داشتم .بالاخره متخصص قلب تشخیص بیماری پانیک داد و منو به یک روانپزشک معرفی کرد . الان با داروهای مربوطه تحت درمانم گاهی حمله های خفیف سراغم میاد ولی راه مقابله با اونو یاد گرفتم .در اولین حمله تجربه سختی را داشتم .خدا نصیب هیچکس نکنه خیلی ترسیدم الان هم وقتی یادم میاد می ترسم . یادتون باشه این بیماری با داروهای خیلی ساده اعصاب قابل درمان خواهد بود . ولی این داروها اثرات جانبی دیگه داره که پس از مصرف یک هفته ای اثراتشو تجربه خواهید کرد .از آقای دکتر بابت ارائه این مقاله تشکر میکنم. [ 1391-01-09 ]
شاهين : بسيار عالي بود [ 1390-05-02 ]
زهره : با سلام من به بیماری پانیک مبتلا هستم قبل از اینکه حمله شروع شود الپروزلام یا زاناکس مصرف میکنم از حاد شدن حالم میکاهد [ 1390-06-24 ]
iman : سلام من 26 سالمه تمام مطالب حرف دل من بود. اصلا نمیتونم به جایی برم که به بیمارستان یا اورژانس دسترسی نداشته باشم. اتوبان های طولانی و پرت، جاده، بیرون شهر دوست ندارم برم. آیا من و امثال من میتونن ازدواج کنند؟ چون بنظر من مشکل بزرگیه اینجوری زندگی کردن [ 1390-06-25 ]
الهام مظفری : ممنون از اطلاعات مفیدی که در اختیار مردم قرار میدهید. دوستدارم مطالب جدید و منابع مفید روانشناسی را در ایمیلم داشته باشم. سپاس [ 1390-12-15 ]
mojtaba taja : با سلام با تشکر از زحمات شما مطلب خوبی در این سایت بود . [ 1390-07-24 ]
شاهین : من تجربه این بیماری رو دارم .واقعا وحشتناک و عجیبه. وحشتناکه به این دلیل که مرگ رو درحالیکه میدونی نمیمیری تجربه میکنی و عجیبه بخاطر اینکه پس از یه حمله حداکثر یه ساعته خوب میشی. [ 1391-01-15 ]
حسن : با سلام من آقایی 36 ساله متاهل دبیر زیست شناسی هستم که مدتها بود از سرگیجه و ترس از بلندی رنج میبردم تا بالاخره به روانشناس جناب دکتر ارشدی در مشهد مراجعه کردم در اولین جلسه تشخیص پانیک دادند و قرص فلووکسامین همراه آلپرازولام تجویز کردند که با دستور دکتر به مرور شروع کردم و الحمد لله خیلی خوب جواب داد و دیگه سرگیجه و ترس از بلندی به مراتب کم شده ولی طی سه ماه گذشته دو بار دچار حمله وحشتناک پانیک شدم که یه بارش همین امشب بود که مهمونم داشتیم و بدون هیچ استرس و اضطرابی یهو سرگیجه شدید در حد لرزیدن و چنگ زدن و دادزدن منو گرفت حدود 7 ،8 دقیقه اذیتم کرد که همه وحشت کردند فشارم تا 17 رسید و کم کم آروم شدم به درمانگاه رفتم گفتند مربوط به حمله پانیکه و باید برم پیش دکتر متخصصم جناب ارشدی که همیشه دستبوسشم واقعا ایشالله که خدا کمک کنه به همه مریضا و از شر مریضی و مخصوصا پانیک برای همیشه خوب بشن انشاالله [ 1390-07-30 ]
سوده هاشمی : سلام ممنونم بابت این اپ زیباتون من خودم روانشناسی میخونم و خیلی اموزنده بود برام بایزم تشکر بدرود [ 1391-01-26 ]
سرتکس : ببینید این مهمه که بدونید شما تنهاترین فرد نیستید که به این مرض گرفتارید و تا حالا هیچکیم از این بیماری نه مرده و نه تو تیمارستان بستری شده , بهترین علاجش مشغول شدن به کاره . فکرتونو اونقد درگیر کار کنید که وقتی واسه این جور فکرها نداشته باشید به نظر من از دارو هم کمک بگیرید قبل حملات میتونید از زاناکس ./5 استفاده کنید البته نصفش ولی 3 روز پشت سر هم استفاده نکنید که اعتیلد بهش پیدا نکنید . از جوونا هم خواهش میکنم انتظاراتشونو از دنیا یه کم پایین بیاران . باور بفرمایید آدم قانع دنیا رو داره . اینو بدونید که همه از ابتدا میلیادر نبودن سعی و تلاش کنید و به خودتون اعتماد کنید به نظر من شما میتونید . [ 1390-08-24 ]
مهیا : من دچار این مشکل هستم و تمام علائمی که گفته شد به همراه بی حس شدن تمام بدن را دارم.توضیحات عالی بودوکاش بیشتر در مورد علائم حین حمله توضیح می دادید [ 1390-09-20 ]
محمد : با سلام اقای دکتر خیلی دیر سایت بروز میشه نه جواب سوال دادین نه نظرم بود تو رو خدا اجازه بدین ایمیل بزارم شدید با کسایی که در گیر بیمارین صحبت کنم اروم میشم mmha_68@yahoo.com [ 1390-09-23 ]
vahid : باسلام وتشکر فراوان این مطلب بسیار عالی بود چون یه دید علمی در مورد پانیک که من گاهی دچار ان میشوم به من داد واقعا ممنونم. [ 1390-10-18 ]
00 : مصرف مواد غذایی دارای پتاسیم به بیماران پنیک جهت آرامش در موقعیت های خطرناک بسیار کمک میکند خوردن یک عدد موز در روز و همچنین 21 عد کشمش مطابق فرموده بزرگان دین بسیار در رفع افسردگی و مقابله با تپش قلب در این موارد بسیار کمک کننده است ضمنا مصرف آدامس نعنایی خارجی نیز جهت جلوگیری از تشنج فوق العاده بجای مصرف پرانولول کمک میکند. [ 1391-02-16 ]
مرتضی : با احترام نسبت به نوشته هاتون ولی پر واضح هستش که شما این بیماری رو از روی جزوه هاتون!! که در طول تحصیل خوندین میشناسین ... آگاهی شما از این بیماری لعنتی خیلی قدیمه!! و ..ذوره درمان 8 تا 12 ماه شوخیت گرفته؟؟؟؟ [ 1390-11-01 ]
سعيد.ك. : مطالبتون خيلي عالي بود ممنون [ 1390-11-06 ]
رضا : الابذكرالله تطمئن القلوب من خودم سالهاست كه با اين بيماري وحشتناك دست و پنجه نرم ميكنم هرقرصي راكه بنظرتون ميرسه امتحان كردم ولي جواب نگرفتم تا اينكه بهم الهام شد هر روز صبح آيت الكرسي بخونم ووقتي حمله هراس ميخواد بياد سراغم باذكر يونسيه تسكين پيداميكنم اگه باورنميكنيد فقط يكبار امتحانش كنيد تا كاملا مطمئن بشيد يامن اسمه ادوا و ذكره الشفا [ 1391-01-26 ]
نازنین : سلام عزیزان، من هم به این بیماری مبتلا هستم من در بهمن ماه سال 88 به این بیماری دچار شدم ولی در حد سرگیجه و حالت تهوع. ودر آبان سال 89 پی در پی حمله های وحشتناک پانیک رو تجربه کردم و در پی مراجعات فراوان به دکترهای مختلف بالخره اردیبهشت سال 90 دکتر نازنینم آقای دکتر سخاوت فر متوجه بیماری عذاب آور پانیک شدم. و6روز در بیمارستان بستری بودم. واز آن موقع تا الان تحت نظر هستم واقعا بدترین و وحشتناک ترین بیماری هستش که آدم 10000بار می میره وزنده می شه. من تالان به لطف خدا بهترم در کنار درمان خیلی روی خودم کار کردم. به همه دوستانم دوست دارم کمک کنم . به امید روزی که همه بهبودی کامل پیدا کنند. برای منم دعا کنید. [ 1391-01-18 ]
فاطيما : مطالب جامعي بود.يكي از دوستان عزيز من دچار اين بيماري به تازگي يعني در حدود 2 ماه قبل شده دقيقا تمام علائمي كه گفته شده را دچار شده اند. به جز داروي آلپروزولام داروي ايندرال و داروي ضد افسردگي هم مصرف مي كنند...دلم ميخواست بتونم كمكش كنم...فقط به مطالعه بيشتر در سايت ها و كتابهاي پزشكي مي پردازم براي اينكه بيشتر بدونم در مورد اين بيماري... مرسي از مطالب مفيدي كه در مورد اين بيماري گفتيد [ 1391-01-18 ]
اسماعيلى اراك : خيلي عالى متشكرم [ 1391-01-30 ]
پرندک : مطلب خیلی خوب استفاده کردیم [ 1391-02-07 ]
رضا : سلام به همه دوستان خواستم بهتون بگم هروقت حمله پانیک به سراغتون اومد شکمتوتن رو سفت کنید و نفستون رو حبس کنید تا خون به مغزتوت برسه و حمله از سرتون بپره. امیدوارم هرچه زودتر خوب بشید [ 1391-02-04 ]
رضا : خیلی خوب بود [ 1391-02-04 ]
00 : یادم رفت بگم که بیشتر این اختلالات در افرادیست که اندکی مشکل قلبی مثل افتادگی دریچه قلب دارند که گاها از سوی پزشکان سالم تشخیص داده میشوند و کمبود مواد معدنی منجمله نبود حبوبات و سیب زمینی که سرشار از پتاسیم است باعث افزایش تاثیر کورتیزول و آدرنالین بروی آن میشود لازم بذکر است پتاسیم و مواد معدنی اثر ادرناین که باعث تپش قلب میشود را به مراتب کاهش داده و قابل تحمل میکند این موارد نتیجه دو سال تجربه شخصی و مطالعات اینجانب در سایتهای خارجی میباشد. در پایان ویتامین ث که باعث جلوگیری از افسردگی و جذب کورتیزول میشود و بسیار موثر در جذب مواد معدنی منجمله پتاسیم و ویتامین ب 6 (کاهنده پنیک ) است فراموش نشود. لازم است بدانیم دردهای روحی در درجه اول پایه جسمی داشته و در صورت رفع یا کاهش درد جسمی درد روحی نیز کم کم از بین خواهد رفت. اسلام به تغذیه بسیار اهمیت داده و از طرف معصومین بسیار نکات تغزی در این خصوص وجود دارد ( مثل خوردن یک انار در صبح جمعه- ضد پنیک- ضد تپش قلب) ضمنا خواندن قران در صبح از بلغم که باعث از بین رفتن رگهای اعصاب و تشدید کننده پنیک و پایه تمام بیماری های روانیست میکاهدف پس از تغذیه صحیح شروع کنید تا ابتدا جسمی سالم و سپس روحی سالم داشته باشید از دیدن فیلم های ترسناک و بی محتوا شدیدا خود داری کنید که اینها باعث از دست دادن مواد مغذی بدن و ضعف روانی در جایی که به قوت نیاز دارید میباشد کسی که از خدا نترسد خدا کاری خواهد کرد که از دیگران و از چیزهای بی اهمیت بترسد. [ 1391-02-16 ]
عبدالرسول اراسته : بسیار خوب [ 1390-11-26 ]
امیر : سلام دلم میخواست دلیل این بیماری رو بدونم [ 1391-04-12 ]
عباس : سلام باتشکر ازسایت که اطلاعاتش کامل بود [ 1391-03-30 ]
شهلا : سلام باتوصیه هاتون بهتر شدم ولی هنوزم با ترس از مردن کنار نیومدم [ 1391-06-20 ]
rez : با تشکر از راهنماییتون من 36 ساله هستم از 18 سالگی مبتلا شدم و فقط همون بار دکتر رفتم که امپول به من زد گفت تا 48 ساعت میخابی وقتی بیدار بشی همه چیز یادت رفته ،ولی خانواد هام نزاشتن بخوابم ترسیدن، هنوز گاه گهی به سراغم می اید ولی وقتی بهش فکر میکنم ، الان خیلی میتونم با این اضطراب و فکر منفی مبارزه کنم مطمین باشید شما هم میتونید بدون استفاده از دارو فقط تو سایت های پزشکی مطلب میخونم و به خودم امیدواری میدم با خودم پذیرفتم که یه فکر پوچ و الکی که نگرانم میکنه شما هم هر کدوم میتونید با یه چیز مثبت این رو از سرتون دور کنید مثلا تو نظراهست با خواندن ایهالکرسی یا ..... پس یادتون باشه باید فکر خودمون مثبت کنیم و بس که این یک تلقین بیخود ه [ 1391-04-27 ]
سیما : سپاسگزارم. بسیار مفید بود. [ 1391-04-30 ]
yashin astarai : در واقع در دسترس بودن اطلاعات در زمینه بهداشت روان خیلی مهم است لذا با قرار گرفتن در پانیک اقدامات لازم در حین و پس از واقعه توسط خود شخص انجام و مهار میشود من در اواسط بهمن سال نود با تپش قلب شدید حدود ساعت سه شب از خواب بیدار شدم با تماس با امبولانس و حضور پزشک بالای سرم چیزی تشخیص داده نشد فردا ازمایشات را اغاز کردم گام به گام ازمایش نشان داد من هیچ بیماری ندارم و در طول پانزده روز زجر کشیدن توسط روانپزشک با تجویز اسنترا و زاناکس و نوروتریپلین مهار شد و از عذاب این بیماری هولناک خلاص شدم داروها را تا کنون که پایان تیر ماه نود و یک نزدیک میشوم بطور منظم استفاده میکنم بگفته روانپزشک طول دوره درمان شش ماه است و جلسات ملاقات ماهیانه روانپزشک را برای شرح حال رفتار در طول درمان را داشتم و اتمام دوره درمان را برای خونندگان این سایت اقای دکتر معروض خواهم نمود . [ 1391-04-30 ]
ملیحه : سلام.مرسی از اطلاعاتتون.حدود 6ساله این بیماری را دارم.خدایی چیزه داغون کننده ای هست اما تجربه بهم ثابت کرده تا وقتی خودم نخوام دارو هم کاری نمیکنه.در مواقع حمله فقط به خودم تلقین میکنم که این یه حسه نه یه واقعیت و من قرار نیست بمیرم.اما دیگران این حالت را درک نمیکنن و فکر میکنن طرف دیوانست.توکل به خدا. [ 1391-05-05 ]
رامین : سلام به همه.من هم دچار این بیماری شدم.پنج سالی هست که این بیماری یغه مارو گرفته ول نمیکنه.من قرصهای زیادی از جمله(هالوپریدول-رسپریدون-الپرازولام-زاناکس-و...)به هر حال تا امروز باهاش جنگیدم و الن بهترم واقعا بیماری وحشتناکیه من وقتی مورد حمله قرار میگرفتم فکر میکردم میخوام سکته کنم در صورتی که سکته ای در کار نبود و فقط حمله پانیک بود.اینو بدونید منی که پنج ساله فکر میکنم میخوام با این بیماری بمیرم و نمردم مطمعن باشید شما هم چیزیتون نمیشه.راستی نماز خوندن خیلی کمکتون میکنه.با سپاس از ودیریت سایت [ 1391-05-23 ]
یاس : سلام عالی بود متشکریم [ 1391-05-22 ]
sasan : salam mano panik bichare karde bod vali rahesho peyda kardam va kamelan az beyn bordamesh panah bordam be khoda azash aramesh khastam [ 1391-05-09 ]
آوا : دوستان عزیز سلام:من سالها این مشکل داشتم ولی به مرور زمان بهتر شدم به دکتر هم مراجعه نکردم ضمن اینکه افتادگی دریچه هم دارم ولی واقعا آدم از گناه پاک میشه دو سه بار آخر من تا چند ثانیه نه میدونستم کجام ونه کیم تنها راه رهایی از این حالت حفظ ارامشه.سعی کنید تا میتونید زندگی را آسون بگیرید وزیا فکر نکنید ضمن اینکه تعریف بیماری حالتون رو بدتر میکنه فراموشش کنید اونم دست از سرتون برمی داره.امیدوادم خدا به همه ما آرامش بده. [ 1391-05-10 ]
حسین : ممنونم از راهنمایی هاتون من 6 سال پیش گرفتم رفتم دکتر با زاناکس خوب شدم یک سال بعد دوباره گرفتم تا حالا بهترین درمان خانواده هست اینکه به فکر بیمار باشن محیطش رو امن کنند به سفر ببرنش از اون چیزایی که براش استرس میاره پرهیز کنن تو استرس کنارش باشن ... شفا دسته خداست تموم زندگیم لنگه یه استرس لعنتیه [ 1391-05-15 ]
راضیه : من 15سال دارم و به مدت 2 ساله که داروی فلوکستین 20 وکاربامازپین مصرف میکنم درحالی که فکر میکردم رو به بهبودی هستم دوباره دچار حمله شدم. [ 1391-05-07 ]
آرمان : من بعدازمصرف یبار گراس که بهم تعارف کردن نتونستم نه بگم بد بخت شدم 10ساله دارم رنج میکشم باکوچکترین فعالیت بدنی شروع میشه ولی با این تفاوت که فشارم افت میکنه ونبضم ضعیف میشه ممنون [ 1391-08-17 ]
مهرداد : من خودم از 18 سالگی و از دی ماه سال 90 تا الان به این بیماری مبتلا هستم.دچار تنگی نفس،سرگیجه،بی حس شدن انگشتان و صورت هم بودم.مخصوصا مورد آخر خیلی اذیتم می کرد ام تونستم با یه روش خیلی خوب از شر بعضی از علائم به خصوص بی حسی راحت بشم.شما فقط کافیه که یه دفترچه تهیه کنید و وضعیت روزانه ی خودتون رو توش یادداشت کنید.خواهید دید که روزبه روز بهتر میشید. [ 1391-05-20 ]
علی خانی : عالی بود [ 1392-06-23 ]
مسعود : سلام بچه ها :من 27 سالمه 2 سال دچار حمله میشم سال اول با نورتریپتیلین . بوسپابکس خوب خوب شدم ولی بعد از قطع دارو به مدت 4 ماه یکدفه انچنان حمله ای بهم دست داد که ریت(ضربان )قلبم 150 و فشارم 18 شده بود.ازتون خواهش میکنم قرص رو بدون دستور قطع نکنین. چون دیگه قرص قبلی جواب نمیده. من الان مجبورم سیتالو چرام بخورم با گاباتین و الپرازولام [ 1391-05-20 ]
کامی : سلام به همه من 25 سالمه و از وقتی خودمو شناختم حملات پانیک رو تجربه کردم واقعا عذاب آوره ولی تا به حال هیچکدوم از اطرافیانم متوجه نشدن به خاطر اینکه هربار که اتفاق میفته سعی میکنم حواسم رو پرت کنم تمام علایمش رو به شدت دارم قبلا نمیدونستم چیه تا اینکه رفتم دانشگاه و تو کتاب روانپزشکیم خوندم کاریباهاش ندارم مثل یه مهمون ناخوانده میاد و میره و کمک گرفتن از خداهم بیفایده بوده [ 1391-05-26 ]
زهره : من هم اسال و چند ماهی است که به این بیماری دچار شدم اما با وجود مصرف کلونازپام و دپاکین و فلووکسامین هنوز صد در صد بهبود نیافته ام اما خیلی خیلی بهتر شدم و دیگه هیچ وقت اون شدت وتعداد حملات و فکرهای آزار دهنده ی بعدیش را نداشتم .التماس دعا [ 1391-08-14 ]
سمیرا : سلام من 26سالم هستش و 5ساله که حمله بهم دست مید ه و هر بار انگار بار اول ... میتونم بگم که هر روز یک بار یا بیشتر دست مده دیگه خسته شدم تحربه ی وحشتناکیه وچون ترزش سر هم بهش اضافه شده .دکتر مغز و اعصاب هم رفتم و هالا تحت در مانم بهتر شدم اما امیدوارم کامل خوب بشم و کاشکی میشد یه انجم تشکیل داد و کسانی که هین مشکل رو دارن با هم یک جا جمع میشدیم و بهم کمک میکردیم. [ 1391-08-25 ]
pg : من هم به مدت 3ماه این بیماری را داشتم و به خاطر عوارض برخی از دارو ها و معده دردی که داشتم از خوردن انها خودداری می کردم اما بعدش فقط از خداوند خواستم که خوبم کند چون شفا دهنده واقعی تنها خدا ست و او مثل همیشه دعایم را اعجابت کرد و پیش دکتری رفتم که به من ایمی پرامین داد و من 3 ماه مصرف کردم و خدا را شکر خوب شدم و فهمیدم که نباید به چیز های فانی در این دنیا دل ببندم و به خاطر انها اعصابم را بهم بریزم و تنها با داشتن خدا می توانم به ارامش برسم و خوشبخت باشم [ 1391-08-28 ]
mohammad : سلام دوستان.من هم از پانیک خیلی رنج می برم.اون لحظه ای که این حمله بهم دست میده فقط از خدا آرامش میخوام .این مریضی بهترین دوران زندگی منو نابود کردوهنوزم دست بردارنیست.افسرده وترسو شدم.هیچ کلاسی نمیتونم بروم.فقط میرم سر کار.تا لیسانس خواندم ولی آرزوی ادامه تحصیل چندساله که تو دلم موندهبچه ها من هم بیمارستان بستری شدم وهم شوک مغزی دادم ولی نشدکه نشد.ازهمهه دنیا عقبم واین آزاردهنده ترین مسئله زندگیمه.خواهش میکنم برام پیام بفرستید.امیدواعتماد به نفسم را ازدست دادم واز دکتر رفتن هم خسته شدم. [ 1391-07-30 ]
منير : ازاطلاعاتتون ممنون [ 1391-09-06 ]
محمودی : خوب بود . متشکرم . [ 1391-09-13 ]
شیدا : سلام من دیرو دچارش شدم بچه ها یاد خدا بزرگترین ارامش.... [ 1391-09-16 ]
الی : سلام دوستان . من 2 نفرو میشناسم که دچار این بیماری شده بودند.........با یک روانشناس بسیار خوب که حرف زدند،بهشون گفته خودتونو اصلا به قرص معتاد نکنید چون این قرصا عوارض و بیماریهای دیگه ای میاره.......گفته فقط به این فکر کنید که اشکالی نداره اگه این حمله بهم دست داد!!،،اصلا بذارید که این حمله بیاد،،برای چی میخواید با قرصای اعتیاد آور جلوشو بگیرین؟....البته در کنارش باید محیط خونه آروم باشه،،تفریح،،گوش ندادن به اخبار بد،،ورزش و پیاده روی و کلا سگرم بودن [ 1392-02-03 ]
یحیی : با سلام خدمت همه دوستان به نظر من این بیماری مربوط کم استراحت کردن و شغل های شیفتی و قرار گرفتن در مشاغل یا مکانهای پر استرس پیش می آید کسانی که با نظر من موافقند نظر خود را بدهند [ 1391-09-15 ]
mohammad : منم 1 ساله این بیماری رو دارم ولی خوشحالم که هربار نفسم داره میگیره یاد خدا میفتم بعد خوب میشم.یا اینکه میرم حرم پیش امام رضا.ممنون [ 1391-07-14 ]
وحید : سلام من 5ساله که دچار این حمله شدم مصرف دارو کمک چندانی نمیکنه فقط باید پیش روانشناس رفت وجلسات مشاوره رو ادامه دادحدود 2ساله که خوب شدم ولی دوباره اومده سراغم دوباره شروع کردم برم مشاوره.از آقای شفیق که روانشناس دلسوزی هست تشکر میکنم.نگران کننده نیست این بیماری نترسید [ 1391-08-15 ]
فریبا : سلام خیلی عالی بود مرسی من 20سالمه از 4 سال پیش یکی از عزیزانم رو از دست دادم دچار پانیک شدم وحشتناکه بعضی وقتا واقعا دلم میخواد بمیرم الان دانشجوی پزشکی ام خدا رو شکر تونستم بدون هیچ دارویی کنترلش کنم خواستم به همه بگم معلومه که ما تنها نیستیم یکی هس که همیشه و همه جا مواظبمونه [ 1391-10-12 ]
علی اکبر محسنی : خیلی خوب بود پانیک یک بیماری نیست بلکه موردی است که خودمان به خودمان تحمیل میکنیم با تشکر از اقای دکتر [ 1391-08-08 ]
مونام : ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﮕﯽ ﻣﻦ ۲۷ﺳﺎﻟﻤﻪ ﻭ ﺩﻭ ﻣﺎﻫﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﻭ ﺗﺤﺖ ﺷﻌﺎﻉ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻠﻮ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻥ ۰۹۱۱۳۴۲۶۱۸۵ [ 1391-06-22 ]
مادیگلیانی : دوره درمان 6 تا 12 ماه است با دارو+ورزش مداوم+عبادت. بیخود بزرگش نکنید بیماریهای روحی 1 روزه بوجود نمیاد که 1 ماهه از بین بره. [ 1391-06-18 ]
amin : salam be hamegi ma 21salame , man ham tazegia panic gereftam , vali in mataleb ro khondam fahmidam ke nemimiram va kheyli khoshhalam , az hame tashakor mikonam , ishalah ke hameye mariza shafa peyda konan , adam ta moghei ke mariz nashe ghadre salamatisho nemidone , faghat salamati moheme [ 1391-06-22 ]
مریم : با سلام ، خواندن مطالب این سایت مرا با بیماریی که دارم آشنا کرد .من چند سالی بود که از استرس شدید رنج میبرم و اخیرا هم در اثر استرس شدید دجار این حملات اضطرابی میشم .قبل از شروع حمله قرص پروپرانول میخورم . گاهی هم که نمیتونم خودمو کنترل کنم نصف قرص الپرازولام مصرف میکنم . ولی دیگه از این جالت خسته شده ام . امیدوارم تجربه های دوستان بتونه کمکم کنه .از همتون متشکرم . [ 1391-06-10 ]
nazanin : سلام من ١٥سالمه و دچار اين حمله شدم،ولي ميخوام از راهنمايي هاتون استفاده كنم تا بهتر بشم.ممنون [ 1391-06-10 ]
شفیعی : سلام.خیلی مطالب خوبی بود.من درد دلم چیز دیگه ای است.اینکه آنقدر دید مردم نسبت به داروهای روانپزشکی بد است که میترسم به خواستگارم بگم من بیمارم.خدایا کمکمان کن. [ 1391-06-09 ]
احسان : من که با دیازپام عالی عالیم [ 1391-06-07 ]
سحر : سلام از راهنماييهاي دوستان بينهايت سپاسگزارم من هم دچار اين حمله ها ميشم كه البته ميتونه جنبه زنتيكي داشته باشه كه مادربزرگم داره وهمچنين جنبه فيزيولوزيك مثل شلي دريچه قلب(پرولاپس) كه دارم وهمچنين يك تعارض بنيادي سبب پانيك ميشود مثلا من عاشق يك مرد متاهل شدم كه بسيار عذاب وجدان داشتم يه مدت كه فراموشش كردم حمله ها هم برطرف شد اما وقتي كه دوباره به او فكر ميكردم حمله ها خيلي شديدتر ميشد با اجازه خوانندگان محترم من فكرميكنم دارودرماني باروان درماني تحت نظر روانشناس بهترين نتيجه را ميدهد [ 1391-11-12 ]
علی : با سلام به همگی دوستان عزیز و آقای دکتر میخواستم بگم من سال 87 به این مشکل مبتلا شدم وقتی داشتم سر کلاس زبان کنفرانس میدادم البته یه بار هم در سال 85 دچار حمله شدم و مراجعه کردم بیمارستان ولی نه من فهمیدم چی شده و نه حتی پزشکها بار اول بعد از دو ماه و بدون مصرف دارو خوب شدم اما بار دوم تا الان باهاش دست به گریبانم و خدارو شکر میسازم اما واقعا وحشتناکه طوری که الان بیشتر وقتا رو توی خونه میگذرونم و داروهای مختلفی رو تجربه کردم و الان هم دارو میخورم و چیزی که الان خیلی اذیتم میکنه مشکل بی خوابی هست و همین خوردن مداوم داروهای جورواجور که عوارض دارن...برای همه از خدای بزرگ آرزوی شفا و آرامش دارم... [ 1391-10-17 ]
پرویز : با سلام خدمت جنابعالی وتشکر از برنامه بسار خوبتان بنده حدود3 سال است که تجربه پانیک دارم و قرص زاناکس میخوردم ولی الان کلونازپام میخورم اوایل بسیار وحشتناک میترسیدم ولی الان شاید سالی 2 الی 4 بار پانیک خفیف میگیرم وبیخیال شده ام ونمی ترسم ولی بعضی وقتها به بیمارستان می روم تا مبادا به قلبم اسیبی برسد که در ازمایش انزیمهای قلبی هیچ نشانه ای منقی نشان نمی دهد انشااله همگی خوب بشین ققط تو این سه سال اینو فهمیدم که به هیچ وجه نباید بترسین چون استرس را بیشتر می کند خودنسرد باشین زود می گذرد کمتر از 5 دقیقه موفق باشین. [ 1391-10-21 ]
ن : من دچار این حملات شده ام، خییییییلی وحشتناک که همیشه آرزوی مرگ می کنم. ولی حملات من دقیقاً به دنبال مشلغه فکری، اظطراب و استرس است و شب ها به من دست می دهد که تا خود صبح ادامه پیدا می کند و نمی توانم حتی ثانیه ای بخوابم. ولی بیشتر منابع نوشتن حداکثر تا 1 ساعت طول می کشد. می خواهم بدانم کسی وضعیت مشابه من دارد؟ [ 1391-10-07 ]
رویا : من هم همه ی این علائم رو دارم و همچنین مشکل افتادگی دریچه ی میترال که تشدیدش میکنه. اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم. همش به خودم میگم که قرار نیست بمیرم ولی فایده ای نداره [ 1392-04-22 ]
الناز : سلام به همه منم از تیر ماه مبیلا به پانیک شدم.اولش گفتن افسردگی هست و دکترای زیادی رفتم.تو این مدت منو زیاد گردش میبردن و مهمونی و حالم خوب شده بود منم چون خوندم داروها اعتیادآوره قطعشون کردم.تا اینکه دیماه یه لحظه حس غریبی بهم دست داد.قلبم داشت از جا کنده میشد بردنم بیمارستان یه دکتر جوون بود گفت اینا حملات پانیک هست و نباید بترسی خطری نداره و قبلش البته بیمارستان زیاد رفتم که تشخیصشون درست نبود.چون من از بستن در حموم هم می ترسیدم و حتی از حموم کردن که آب رو میدیدم می ترسیدم.تا اینکه حدود سه ماه پیش باز دچارش شدم و رفتم دکتر و خلاصه گفت این پانیک نیست و بهم فلوکستین داد و کلا من اشتهام رو هم از دست دادم و در عرض سه چهار روز 6 کیلو کم کردم .در واقع غذا رو می دیدیم اضظراب میگرفتم و فشارم میافتاد.رفتم به یه دکتری تو شهرمون که جز چهره های ماندگاره و یه آزمایش خون نوشت و گفت جسمی سالمی و باید به روانپزشک مراجعه کنی و روانپزشک تشخیص پانیک رو داد و من یکماه اول که اصلا حمله نداشتم و ماه دوم هم داشتم اما شدید نبود.روزی دو تا قرص ایمی پرامین و دو تا کاردیازپکساید و دو تا پروپرانولول و نصف قرص آلپرازولام شبها میخورم.بهم گفت قابل درمانه و 8 ماه طول میکشه و موقع حمله دراز بکش و یه بالش زیر پاهات بذار و چند نفس عمیق بکش.اما مشکل اینجاست که بعد حمله تا 3 روز آدم همش حس ترس درش هست.اما خوب باید 8 ماه انتظار حمله رو داشت.گفته بعد 50 روز برم تا داروهام رو کم کنه . راستیتش من از اول هم آدم ترسویی بودم و اضظراب خیلی شدید.و گوشه گیر.اما الان هم خوب حرف میزنم هم اعتماد بنفس دارم و هم در حموم رو می بندم از آسانسور نمی ترسم.دکتر بهم گفته تنها کسی که می تونه بهت کمک کنه خودت هستی.ایشالله همه خوب بشیم.واقعا عذاب آوره.من مادرم الان چندین ساله که مبتلاست و من نمیدونستم اینقدر بده این حالت.بخصوص حالتی که تو سر بوجود میاد و اون ترس.من حتی از خدا و مسایل دینی هم می ترسیدم در موقع حمله.الان خانواده سعی می کنن هرجا که استرس بهم وارد نشه من رو ببرن و از جایی که فشار عصبی وارد می کنه منو دور می کنن.هر چیش هم بد باشه یه سفر مشهد منو بردن اونقد خوش گذشت.خدایا همه رو شفا بده تو رو به غربت امام رضا قسمت میدم. [ 1391-11-12 ]
baset : thanks for your perfect information [ 1391-11-07 ]
zari : من 10 ساله به پنیک مبتلا هستم.واقعا دردناکه.همین نیم ساعت پیش حمله داشتم که اومدم مطالب همه را خوندم اروم شدم.چون فکر میکردم فقط خودم دچار این مشکل هستم.امیدوارم هممون اونقدر شاد و اروم باشیم که دچار این عارضه نشیم. [ 1392-01-17 ]
امیر حسین .م : با سلام من هم دچار این بیماری هستم. امروز فهمیدم بیماری من پانیک است . اولین بار از خواب بلند شدم در حال خفگی با ضربان قلب بالا و دست و پای لرزان از شدت استرس بیهوش شدم و پس از چند دقیقه به هوش امدم. الان هنگام استرس سرگیجه سنگینی و خفگی امانم نمی دهد. از تنهایی و تاریکی می ترسم . هیجان برایم سم است . کنترل و تمرکز ندارم . عصبی و پرخاشگر شده ام. از خدا کمک می خواهم و لاغیر [ 1391-10-16 ]
friend : سلام من یک روش خوب برای درمانش سراغ دارم اول تجربه خودمو میگم: 6 سال پیش دچار این موضوع شدم اما با این روش خودمو کمتر از چند ماه درمان کردم بعد خیلی یک دفعگی همین چند ماه پیش (بعد 6 سال) دوباره همان اتفاق برام افتاد اما حالا دارم دوباره همون درمان خودم را امتحان می کنم که بیشترین تاثیرو گذاشته: اعتقاد درمانی و قرآن درمانی و همچنین ایجاد سرگرمی های متنوع در زندگی (البته روش درستشو باید پیش بریم) چند ماه دیگه یک کتاب که بخشی از آن مربوط این نوع درمان هست وارد بازار میشه، میتونید از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران تهیه اش کنید هر موقع چاپ شد اسمشو تو این سایت میزنم انشا... [ 1391-10-10 ]
parisa : سلام واقعا ازتون ممنونم وقتی این مطلب و خوندم براتون خیلی دعا کردم [ 1391-11-07 ]
attieh : سلام من 29 سالمه و متاهل حدود 2 ساله درگیرم دارم آلپرازولام و فلوکستین مصرف میکنم.ترسم از اینکه به این داروها معتاد بشوم.با داشتن یه بچه 4 ساله گاهی زندگی برام کابوسه .واقعا خسته شدم گاهی حتی میترسم تا سر کوچه برم گاهی هم مبارزه میکنم و اصلا یادم میره که پانیک هست گاهی کوچکترین مشکلی که برام پیش میاد بعد چند روز حمله بهم دست میده.میدونم که هر چی بیکار باشم بیشتر بهش فکر میکنم و زمینه رو برا حمله مهیا میکنم.به امید شفای همه [ 1392-01-25 ]
nazli : سلام به همه دوستان من 34 سن دارم.دفعه اول تو بچگی یه حمله گذرا داشتم.دوره نوجوانی همراه با یه ترس پانیک گرفتم.ترسم باعث شد از واقعیت به توهم برم.اما شکر خدا خوب شدم.انگار هیچ وقت این مریضیو نداشتم.اما دوباره بعد 15 سال به سراغم اومده دوباره از ترس.این بار شدیدتره حالت تهوع هم بهش اضافه شده.شب و روزم رو ازم گرفته.اونم موقعی که تازه عقد کردم.اما ایمان دارم که خوب می شم.بعضی از ترسها باید دوره خودشو طی کنه تا از بین بره. [ 1391-12-20 ]
خشايار : سلام همه نظرا ت دوستانو خوندم من ٣ساله با اين مشكل روبرو هستم گفتن نداره ميدونيد چقدر وحشتناكه اولين بار داشتم فيلم ميديدم حواسم كاملا به فيلم بود كه تپش قلب پيدا كردم و بعد احساس خفگي خدا قسمت دشمن آدم نكنه از ترس اينكه دارم ميميرم خواستم خودمو از تراس پرت كنم پايين يه حالت جنون بهم دست داد درست يك ساعت طول كشيد تا صبح چند بار تكرار شد.روز بعد شروع كردم دوره افتادن و دكتر رفتن وقتي گفتن پانيكه تا شش ماه باور نميكردم گفتم نميفهمن دارم ميميرم ولي وقتي زاناكس ميخوردم انگار آب ميريزن رو آتيش من زياد اهل نوشتن نيستم يعني به خاطر افسردگي حوصله ندارم ولي چون دردشو كشيدم ميدونم چقدر بده خواستم بگم اصلا نترسيد ميدونم خيلي سخته ولي بعد از مدتي ميتونين بدون دارو كنترلش كنين البته من هنوز بعد از ٣سال هنوز ميترسم دارو را قطع كنم ولي وقتي مياد سروقتم با تلقين باهاش ميجنگم البته همه اينو ياد ميگيرن فقط ديرو زود داره اينم ايميلم khashi56@yahoo.com شايد بتونم با تجربه اين ٣سال آرومترتون كنم .فقط نترسيد به خدا هيچ اتفاق بدي نميوفته  [ 1391-11-23 ]
*** : با تشکر از اقای دکتر به امید خدا همگی خوب خواهیم شد. [ 1392-01-25 ]
محمود : سلام من چند شب پیش تو خونه بودم یه دفعه قلبم تیر بدی کشید که از جام پریدم تو خونه بعد سرم گیج رفت و تمام بدنم در عرض 30ثانیه داغ شد فشارم رفت روی 17 و ضربانم 174 شده بود فکر کردم سکته کردم و دارم میمیرم از پدرم کمک خواستم اونها هم ترسیده بودند رفتم بیمارستان دکتر قلب اومد نوار قلب گرفتن با آنزیم های سکته همش خوب بود الحمدالله اما واقعا حس مرگ بود احساس کردم همه چیز تمومه و ترس بیچاره کننده گذشت تا 3 روز بعدش دقیقا 11/5 شب اینظور شدم مث قبل اما بدون درد قلب فقط بدنم انگار داشت ازم جدا میشد و بعدش دوباره داغ شدم و امروز اما ساعت 7 اما خیلی کمتر بچه ها وحشتناکترین حس زندگیمه خدا کمکمون کنه برام دعا کنید [ 1391-11-28 ]
هانی : سلام من وقتی کلاس 4 بودم دچار پنیک شدم اما پزشکان متوجه نشدند ودیگه سراغم نیومد تا 24 سالگی تا 7 سال کمابیش درگیرش بودم بسیار طاقت فرسا و رنج آور بود فقط کسانی میتونند درک کنند که تجربه اش کرده باشند اما شروع کردم روی طرز فکرم کار کردن خیلی زمان برد البته سرترالین مصرف میکنم و این دارو بسیار موثر بود الان 4 سال که سراغم نیومده اگر میتونید حنما به مشاور برید و روی حس رضایت از زندگیتون کار کنید و فراموش نکنید که خداوند متعال این مشکل و براتون حل میکنه [ 1391-11-17 ]
kaveh : سلام من هم پنیک دارم یه دوره درمانش کردم ولی دوباره اومده که امیدوارم کمتر بیاد سراغم [ 1391-12-22 ]
paria : salam merc az matlabetoonmanam docharam be in bimari az doostan age kasi vaghean mitoone behem komak kone be idim pm bezare lilparialil@yahoo.com [ 1392-02-09 ]
مرتضی : سلام به همگی . من چند ماهی هست که دچار این بیماریم ولی خدارو شکر الان خیلی بهترم . میخواستم بگم اینقدر بزرگش نکنید . شاید یه حکمتی تو کاره . من خودم بعضی وقت ها خدارو شکر میکنم بخاطر این مریضی چون مسیر زندگیمو عوض کرد . تا میتونید از خدا و ائمه کمک بگیرید مطمئن باشید اونقدر قوی هستید که بتونید این بیماری رو شکست بدید . شما میتونید [ 1391-06-28 ]
** : باسلام وممنون ازمطالب بسیار مفیدتون.منم دوسالیه بعضی ازاین حالتارودارم.این بیماری درموردمن بعدازامتحان پراسترس کنکورشروع شده وازاون به بعد حتی توامتحانای معمولی هم دست ازسرم برنمیداره.باآرزوی شفاوالتماس دعا [ 1391-06-26 ]
محمدحسین : با سلام و خسته نباشید.عالی بود.بچه ها منم چند ماهی میشه که دچار این اختلال شدم البته من مشکل پرولاپس دریچه ی میترال یا همون افتادگی دریچه ی میترال هم دارم خلاصه این که چه میشه کرد داریم باش سر میکنیم ولی الان که این مقاله رو خوندم خیلی حالم بهتر شده و سعی میکنم که استرسم رو کم کنم بچه ها معنویات و توکل بر خدا خیلی خیلی روی آرامشتون تاثیر داره من خودم 24ساعت هی به مرگ و این جور چیزا فکر میکردم ولی عالم و ادم و دکتر قلبم و آزمایش هایی که انجام دادم کاملا سالم هستن و هیچ مشکلی ندارم.پس به خدا توکل کنید. [ 1391-06-18 ]
amir : 17 سالمه و نمیتونم بگم چ مشکلی دارم 1ماه ک اینجوریم از مرگ نمیترسمو همش ب این فکرم ک هیچوقت خوب نمیشم واقعا حس بدی دارم ... [ 1391-12-20 ]
helen : سلام . این متن و این نظرات رو که خوندم اشک تو چشام جاری شد ! من فقط فکر میکردم که من این جوری هستم !!! فکر می کردم همه ی درهای دنیا روم بسته شده !!! فکر می کردم دیگه خدا صدامو نمیشنوه . به خداااااا خسته شدم دو سال از زندگیم افتادم !!!از درس کار لحظات شاد و آروم ... من زندگی سابق خودمو میخوام.من دو سال تمام زجـــــر کشیدم ولی هیچ کی نبود درکم کنه ... خدایا همه مریضا رو شفا بده. همه رو... [ 1391-11-21 ]
عباس : با عرض سلام و خسته نباشید من حدود 8سال هست که از این بیماری رنج شدید می برم.و فقط با داروی کلونازپام آرام میشوم.البته 6ساله این دارو را با دوز خیلی کمتر مصرف میکنم.به امید روزی که این ذارویی یافته شود بدون ضررهای جسمانی و گیاهی باشد و این بیماری را از سر ما خسته تنها کم کند تا یک نفس راحتی تو این دنیا بکشیم.و در کل ممنونم از اطلاعات و دانسته های گرانبهایتان که در اختیار مردم بدبخت و افسرده و مخصوصا جوانان بیکار و مریض این مرزو بوم قرار می دهید متشکرم. 28 ساله ماکو [ 1391-11-15 ]
سمیه : سلام من هشت ماهه پانیک دارم خلا روحانی در ایجاد این بیماری نقش داره برای من دعا کنید زندگیم کاملا مختل شده دارم رنج میکشم هرروز گریه میکنم خوشحالم که تنها نیستم دوستون دارم [ 1392-02-05 ]
ناصر : سلام دوستان، من حدود 3 ماهه که این حالت بهم دست میده و تو این مدت دیگه همه دکترهای دوروبر منو میشناختن از بس که می رفتم پیششون و می گفتم که دارم میمیرم یا قلبم داره میزنه بیرون یا دارم خفه میشم. الان بهش یک کم عادت کردم و میتونم کنترلش کنم، کافیه که موقع حمله به یه چیز دیگه فکر کنید، اصلاً صوت بزنید و شروع کنید با اطرافیان جک بگید و صحبت کنید. سعی کنید تنها نمونید، بازی کامپتوتری کنید، برید فوتبال و خلاصه کلی تفریحات دیگه ...... فقط یه قسمتش اذیتم میکرد و اون هم موقع خواب بود! آخه تو رختخواب کاری نمیشد کرد که آدم سرگرم بشه، الان دیگه راه این رو هم یاد گرفتم، تا میتونید شبها خودتون رو خسته کنید که بهترین راهش ورزش ورزش و ورزشه بعد تپل بگیرید بخوابید. خلاصه اینکه این حالت باعث شده که من کلی ورزش کنم و تفریحات جدید پیدا کنم، این بیماری نیست انقدر از کلمات عذاب، وحشتناک و سخت استفاده نکنید. [ 1391-11-03 ]
yasin : man yasin 24 salame va inke az 8 salegi diabetam dashtam bacheha man hamin hamalato be shedate ziadi daram alan 1 mahe dg nemitoonam poah farmoon beahinam tamame tarsamam ine ke mabada khafe besham vaghean kheili tangie nafas daram hameye nazratetoono khoondam yekam aroom shodam age kasi darman shod be manam begid 0912 31 949 31 [ 1391-07-09 ]
ارمان : باتشکر من هم دچار این بیماری بودم [ 1391-06-19 ]
عاطفه : ممنون مفید بود [ 1391-07-04 ]
علی اکبر محسنی : با عرض سلام خدمت شما دکتر عزیز متشکرم از راهنمایی شما در مورد این بیماری همه مطالب عالی میباشد [ 1391-06-16 ]
s : سلام منم بیماری پانیک دارم واقعا بدترین بیماری شماها می تونید منو درک کنید چون مثل خودم هستید خیلی دوست دارم باهاتون راجع به بیماریمون صحبت کنیم اگه دوست دارید به من ایمیل بدید paeeiztehran@yahoo.com [ 1391-06-28 ]
مهسا : سلام منم مبتلا به پانیک هستم سه سال دارو میخورمدوست دارم با دکتری تماس بگیرم [ 1391-06-06 ]
zohre : همه مطالبو خوندم.من ميترسم همه واسم دعا ميكنن نذر ميكنن ولي احساس ميكنم ديگه مثل قبل نميشم.همش فكر ميكنم عذاب وجدانه.من هيچ حالت عادي ندارم نميخوام اينجوري باشم.وقتي ياد قبلم ميفتم كه خوب بودم گريم ميگيره.ميخوام يه نفري كه دوسش دارم پيشم باشه ولي غير ممكنه.خيلي ترسناكه.بدتر اينه كه كسي دركم نميكنه.فكر ميكنن خوبم ولي ميدونم كه مثل قبل نيستم.التماستون ميكنم دعام كنين [ 1391-07-10 ]
عبداله : سلام به همه . من ۸ ماهه که دچار این بیماریم (پانیک) به لطف خدای مهربون خیلی خیلی آروم شدم تمام این متن هارو خوندم همش واسم اتفاق افتاده اما اونی که فاطمه خانوم تعریف کرده خیلی بیشتر واسم اتفاق افتاده و تو فکرشم . انقدر که احساس میکنم دارم از پانیک جدا میشم و وارد یه بیماری روحی دیگه میشم . همش تو فکرم اما امیدم و از دست ندادم و سعی میکنم ندم. فاطمه خانوم ناراحت شدم که بیماریتون انقدر طول کشیده اما شک ندارم که به زودی خوب میشی چون خدا خیلی بزرگه . برخورد و درک اطرافیان از بیماری و صحبت باهاشون فوق العاده هست. من این بیماریم از لطف و عظمت خدا میبینم حاضرم راجع بهش بحث کنم. از خدا سلامتی همتون و بحق فاطمه زهرا(س) میخوام. [ 1391-07-08 ]
فاطمه : سلام من شش ساله به این بیماری مبتلا هستم همش دعامیکنم کی خوب میشم وقتی این حملات بهم دست میده احساس میکنم دارم میمیرم یادیونه میشم حالت فرار دارم فکرهای بد میادتوذهنم مثلا از اسمون که چرا اسمون هست چراماتواین دنیا هستیم چرا شب وروز میشه همش با خودم میگم قبلا همه این چیزها بوده اوایل خیلی ازاین چیزها میترسیدم الان کمتر شده ولی وقتی این حملات بهم دست میده دشوره از مردن ودیونه شدن وحالت فرار کی میشه خوب بشم [ 1391-06-23 ]
محمد : خیلی بیماری بدیه من 22 سالمه و ا ز ده سالگی تقریبا هر 1 سال در میون اینجوری میشم خستــــــه شدم خدا نصیب سگ بیابونم نکنه زجر فقط باید بکشی تا الان که هیچ چیزی از زندگی نفهمیدم [ 1392-02-21 ]
هادی : سلام بزارید واستون از تجربه تلخی که واسم افتاد بگم : من در حین رانندگی توی جاده بودم که یه دفه بدون دلیل یه اظطراب شدید به سرغم اومد همراه با تپش قلب شدید و احساس تنگی نفس که خوشبختانه خودمو به سرعت به یه پارکینگ رسوندم ، خوشبختانه همسرم همراهم بودو سریع منو به بیمارستان رسوند و .... اما این تجربه تلخ باعث شد که من هر وقت که تو جاده رانندگی میکنم اظطراب اینکه دوباره اون حمله به سراغم بیاد دیوونم میکنه [ 1392-04-15 ]
حمید : سلام به دوستا و همدردای عزیز . منم یکی از پانیکیا هستم حدود یک سالی هست دارم باهاش دستو پنجه نرم میکنم بعضی مواقع حملات اینقدر شدید بود که خودکشی رو یه گزینه واسه راحتی انتخاب میکردم ولی خوشبختانه با یه نفر مثل خودم آشنا شدم و با در اختیار گذاشتن تجاربمون به هم از لحاظ روانی خیلی بهتر شدم به شما هم پیشنهاد میدم با همدرداتون رابطه داشته باشین بهترین راه درمانه بخدا [ 1392-03-29 ]
نیما : با سلام خدمت دوستان .من از سن 14 سالگی بصورت شدید این مشکل رو دارم و به دکتر های خیلی زیادی مراجعه کردم و به صورت کوتاه مدت تا حدودی بهتر شدم ولی زود گذر بود.اولین داروهایی که تجویز شده بود کلومیپرامین و فلوکستین بود-الان 33 سالمه و یه جورایی درمانده شدم.در حال حاضر فلووکسامین و کلومیپرامین و کلو نازپام به همراه پروپرانولول مصرف میکنم.هراس از مرگ دارم و تنها جایی نمیتونم برم حتما باید کسی که به مشکلم آگاه هست باید همراهم باشه.موقع حمله ریتم نفس کشیدنم به هم میریزه.تعریق صورت و کف دست دارم و جلوی چشمم تار میشه.احساس میکنم نمیتونم نفس به صورت کامل و عمیق بکشم.نا خود آگاه دستمو گاز میگیرم که جاش تا چند روز میمونه.مقیم تهران هستم.اگه کسی نتیجه گرفته کمکم کنه.nima.abolfazli59@yahoo.com [ 1392-03-28 ]
sam sam : سلام.من فکر میکردم فقط خودم این مشکل و دارم.به خاطر پرکاری تیرویید دچار این مشکل شدم/فکر میکنم با تحقیقاتی که کردم این بیماری ارثی هستش.عزیزان اصصصصصصصصصصصلا نگران نباشید .منم اولاش خیییییییییییییلی میترسیدم اما الان به نظرم خیلی مسخره میاد/سرترالین میخورم قرص عالی هستش/دوستمون آقا ایمان پرسیدن آیا میتونن ازدواج کنن یا نه؟باید بگم هیچ ربطی نداره.من خودم ازدواج کردم و همسرم واقعا کمکم کرده.البته بگما از آسانسور و هواپیما میترسم بیچاره شوهرم باید تحمل کنه.هه [ 1392-04-18 ]
bahram : سلام به همه،من یک ماه درگیر این بیماری بودم بعد از مراجعه به پزشک مغز و اعصاب دو نوع دارو مصرف کردم. یک مسافرت خوب و بعد از دو هفته مصرف قرصها و پذیرفتن اینکه بیماری خطرناکی نیست احساس کردم بدون قرص هم می تونم خوب بخوابم. الان سه هفته ای اهست که قرص نمی خورم و راحت میخوابم. نترسید و کناربیایید بدون اینکه بفهمید خوب میشید مطمئن باشید راهنمایی خواستید در خدمتتون هستم [ 1392-05-10 ]
kaveh : بچه ها کتاب قدرت فکر دکتر مورفی را بخوانید ...خیلی خوبه...و روانشناسی تصویر ذهنی دکتر ماکسوت مالتز.... [ 1392-05-17 ]
سمیه : سلام. دوستای خوبم. من پانیک دارم یکسالی میشه. میخوام راهکارایی که کمکم میکنه رو بدونیدشاید به دردتون بخوره:پرهیز از استرس. بیخوابی.خستگی. نخوردن ماست . مخصوصا ترش باشه چون با بالا رفتن اسید لاکتیک در خون احتمال وقوع حمله بیشتر میشه. تغییر نگرباورها. واقع بین بودن. ارتباتتون رو با خدا قوی کنید باهاش دوست بشید براش بنو احساساتتون روبنویسید باهاش درددل کنید. هر وقت احساس کردین حالتون بده دوش آب ولرم بگیرید. ذکر بگید: یا علی الله اکبر لا اله الا الله.صلوات . با خودتون تکرار کنید که هیچ ترسی وجود نداره. تو بحران ها نباشید. سی دی های خنده دار ببینید چون خنده ی برن ما کم شده از بس که تو ترش و نگرانی دلهره موندیم. و از همه مهمتر من دارم به نارانان میرم و قدم ها رو کار میکنم باور دارم که برام معجزه میکنه چون دارم نواقص اخلاقیمو و افکار منفی مو با این برنامه برطرف میکنم. نارانا مال خانواده های اعتیاده اما همه میرن آدرس جلسلات رو میتونید از اینترنت بگیرید و برید مشارکت کنید حرف بزنید راهنمایی بگیرید امثال ما تو اونجا زیاده امیدوارم موفق بشید [ 1392-05-19 ]
مریم : منم حدود دوماهه که با این بیماری درگیرم و زندگیم از روال عادی خارج شده.جرات تنهایی رفتن به بیرون از خونه رو ندارم یه بار که تنهایی رفتم بیرون تو خیابون حمله بهم دست داد و خیلی حالم بد شد.الان یه ماهه تحت نظر متخصص اعصاب و روانم حالم بهتر شده اما نه خیلی خوب و بعضی وقتها حمله بهم دست میده.امیدوارم تمام کسانی که با این بیماری دست و بنجه نرم میکنن به زودی شفا بیدا کنن [ 1393-04-12 ]
فاطمه : من وقتی مقالتونو خوندم اروم شدم امیدوارم به ارزوهاتون برسید دکتر [ 1392-05-20 ]
رامین : من تقریباً 1 سال پیش با این مشکل مواجح بودم ولی الان تقریباً 6 ماه که اسنترا 50 مصرف می کنم کاملاً برطرف شده [ 1392-05-12 ]
اشکان : با سلام من اولین بار ظهر پنجشنبه در بهمن ماه سال نود دچارش شدم بلافاصله با توهم سکته قلبی به بیمارستان رفتم اما نوار قلب و معاینه چیزی نشون نداد از همون روز بدبختی من شروع شد هر روز بیمارستان بودم تست ورزش و اکو و حتی 24 ساعت هولتر به من وصل کردن اما همش سالم بود هیچ کس تشخیص نمی داد مرض من چیه فقط دو تا از سرشناسترین دکتر های قلب ایران یعنی دکترشیخ الاسلام و دکتر خالدی گفتن قلبم سالمه تا اینکه تو سایت مقاله آقای دکتر والی پور رو خوندم و بسیار امیدوار شدم و همیشه برای ایشون دعا می کنم امیدوارم همه حالشون خوب بشه و سلامت باشند واقعا بیماری سختیه [ 1392-06-22 ]
سید : با سلام من مدت 4 الی 5 سال است که با این بیماری زندگی میکنم راستش برای اولین بار که در کوهنوردی سراغم اومد و وقتی دوستان بعد از طی مراحلی منو با ماشین به بیمارستان رسوندند ازشان تقاضا کردم که زن و بچه هام را به بیمارستان بیارند تا وصیت کنم خیلی وحشت زده بودم ولی حالا که چند سالی از این موضوع گذشته وقتی یاد اون موقع ها میفتم خنده ام میگیره . موقع شروع این حمله باید یه جوری حواستون رو جای دیگه مشغول کنید چون این عمل باعث کاهش ترشح آدر نالین در خون میشه و به همین راحتی اثر اضطراب کاهش پیدا میکنه و حالتون بهتر میشه . [ 1392-06-22 ]
روشنک : با سلام به همه من هم این حمله رو حدود سه سال پیش به دنبال شکست عشقی که برام پیش اومد تجربه کردم و یادم میاد که تقریبا هر روز دچار حمله میشدم و در پی اون دلشوره های شدید و یا خفیف هم پیدا می کردم. کهبلاخره با اصرار من والدینم مجبور شدند که من و پیش روانپزشک ببرن چون از نظر اون ها پیش روانپزشک رفتن تابو بود من مجبور بودم مدت زیادی این اصطراب شدید وتحمل کنم تا اینکه بلاخره راضی شدن من و پیش روانپزشک ببرن البته خودم می دونستم که دچار اختلال اصطراب هستم چون من رشته ی روانشناسی میخوندم دکتر یه قرص برام نوشت که نصبت بهش حساسیت داشتم و حالم به شدت بد شد چشام تار میدید و دچار هزیان گویی شده بودم تا اینکه رفتم پیش دکتر و قرصم و تغییر داد ریسپریدون و سرترالین و کلرودیاز پوکساید برام تجویز کرد واز اون به بعد هفته ای یک بار دکتر می رفتم و حالت هام و می گفتم و اونم قرصم و برام یا کم می کرد یا زیاد این دوره ی درمان حدود 3 سال طول کشید که حالم خیلی خوب شده بود حتی دلشوره ی خفیف هم دیگه نداشتم تا یه سال تمتم اوضاع خوب بود تا اینکه یه روز که به تهران سفر می کردم تو جاده دچار حمله ی شدید پانیک شدم و اطرافیانم فکر می کردن که از چیزی ترسیدم و مدام این سوال و می کردن که از چی میترسی ؟! ولی خوب من واقعا برای این حمله ی شدید یک دفعه ای دلیلی نداشتم :( به اون دسته از دوستایی که از مصرف قرص میترسن باید بگم اگه روانپزشکتون واقعا کار بلد باشه ودکتر خوبی باشه و شما از به اون اطمینان داشته باشید . مصرف قرص باعث بهتر درمان شما میشه البته باید بدونید در این زمینه دارو های زیادی وجود داره و باید ببینید بدنتون با کدوماش سازگارتره البته دکتر خودش میدونه چه کار کنه و فقط شما بع از مصرف دارو حالتاتون و به دکترتون بگید :) با آرزوی موفقیت برای همه و همچنین خودم روشنک [ 1392-07-12 ]
mina : من به تازگی دچار این حمله شدم برای اولین بار در 27 سالگی خیلی لحظه بدی بود بعد از مراجعه به پزشک و فهمیدن بیماریم دنبال راهی بودم که اطلاع بیشتری بدست بیارم.از اینکه اینقدر خوب و روان در مورد این بیماری اطلاع دادید متشکرم [ 1392-07-15 ]
سارا : من چندروز پیش سرکلاس درس دچار این حالت شدم باوجود خوندن این مطالب هنوزم میترسم از همه چی میترسم.بااینک خاطرات بدم زمان زیادی گذشته.سارا15ساله [ 1392-07-16 ]
مینو : منم 2ماهه دچارش شدم،رفتم دکتر دارو میخورم ولی حس و حال خوبی ندارم،شاید ماله داروها باشه،اگه کسی میدونه کمکم کنه...سرترالین،کلونازپام و متورال میخورم 10 روزه [ 1392-07-20 ]
امیر : سلام. من 40 ساله هستم. از بهمن 84 و در هنگام خواب دچار حمله شدم و در درمانگاه بستری شدم. یکی گفت باید بری دکتر مغز و اعصاب! البته بعدا فهمدیم باید برم روانشناس یا روانپزشک. تا حالا انواع و اقسام داروها رو مصرف کردم البته با دستور پزشک. در حال حاضر سیتالوپرام و آلپرازولام مصرف می کنم. تا حالا دکترای زیادی می رم و کلی پول ویزیت دادم اما هیچ وقت نسخه هاشون رو نگرفتم. فقط به دکتر اولی اعتماد می کنم. می ترسم از اینکه داروهامو عوض کنم. این بیماری دو تا بدبختی داره. یکی زمانی که دچار حمله می شوی و دیگه زمانی که منتظر حمله هستی. من راهی پیدا نکردم. بعضی وقتا می گم مردن بهتر از زندگی با این بیماری لعنتی. کاشکی میشد یک انجمن درست کرد. با هم تبادل تجربیات می کردیم. یا حتی به صورت گروهی درمان میشدیم. اگر کسی با پیشنهاد من موافق است به آدرس amir_ir29@yahoo.com ایمیل بزنه. [ 1392-07-22 ]
simindokht : سلام بچه ها..من هم دچار این حملات هستم دکتر روانشناس بهم گفت باید 2بار در روز در زمان معین یکبار صبح یکبارشب هردفعه به اندازه 5 دقیقه تمرکز کنم و تمام حالات جسمی و تمام افکاری که در موقع حمله بهم دست میده,فکر کنم.من بر اساس برنامه ای کو داشتم ساعت 10/30 صبح و 11 شب رو برای تمرکز انتخاب کردم..شما هم اگه تونستید انجام بدین . [ 1392-07-19 ]
مریم : سلام دوستان خوبم. من اکثر نظرهارو خوندم و برای همتون از صمیم قلبم دعا کردم. بیاین بهم یه قولی بدیم که دیگه خودمون رو بیمار خطاب نکنیم ما فقط دجار حملات اضطرابی شدیم که به لطف خدا دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه بیاین از یه دید دیگه نگاه کنیم شفای ما فقط و فقط دست خداست پس از خودش کمک بخوایم برای همتون آرزوی آرامش دارم که بهترین چیز در زندگی هست یا حق [ 1392-07-20 ]
بهناز : خیلی خوب بود منم دقیقا تو سن 20 سالگی این بیماریو گرفتم هنوزم احساس می کنم مثل قبل نیستم الان 22 سالمه از داروهای ضد افسردگی استفاده می کردم الان من شدیدا به هواپیما فوبیا پیدا کردم و اینکه اهش احساس می کنم مریضم [ 1392-07-24 ]
بهناز : بدترین سال زندگیم بود الان وقتی عصبی می شم حمله بم دس می ده خیلی بده از وقتی این بیماریو می گیری انگار دیگه خوب نمی شی...:( [ 1392-07-24 ]
نبار باران : سلام بچه ها منم حملاتم اینطوریه نظراتتونو خوندم چقدر همدرد دارم نمیدونم چطو این جوری شدم ولی خیلی ناراحتم ایشا اله هممون خوب شیم از رفتن روانشناس اینام میترسنم نمیدونم چرا یعنی بیشتر دیده خانواده خیلی سخته این علایم بدتر از این کسی درکت نکنه هعییی [ 1392-07-27 ]
محمد : salam nemidonam chi begam az in bimari k hameye zendegito dar bar mgire falaj mikone be nazar man ma bayad ba ham bashim har ki mikhad behem payam bede ir.m.sarmadi@gmail .com [ 1392-08-15 ]
حسین : دوستان خدا را از یاد نبرید [ 1392-08-15 ]
مهدي : سلام من هم اينطوري بودم چند تا توصيه ميكنم: 1- اول برو دكتر روانپزشك اصلا هم خجالت نداره 2- نماز و عبادت خدا در طول هفته ميتوني برو مسجد نماز جماعت خيلي خوبه 3- ورزش 4- موسيقي مثلا گيتار و ... 5- فكر مثبت به چيزهاي منفي فكر نكن 6-دوري از تنش و درگيري 7- مهرباني با ديگران من بدتر بودم شبا خوابم نمي برد ترس شديد ولي حالا خدارو شكر عاليم عالييييييييييييييييييييييييي 8- و مهم ترينش : عشق به خدا و اهل بيت موفق و پيروز و شاد باشيد برادرتان مهدي / دانشجوي فوق ليسانس مديريت [ 1392-08-21 ]
الینه : من از 20 سالگی دچار حمله دم الان 34 سالمه و هر چند وقت یکبار اینطوری میشم اول با سرگیج شروع میشه و بهد طپش قلب و یکدفعه احساس میکنم از مغزم برق به جاهای دیگه بدنم رد میشه عرق سرد رو پیشونیم میشینه هر موقع مدت طولانی مثلا 1 ماه ورزش نکنم اینجوری میشم و پدرم خیلی اذیتم می کنه ازش میترسم الان هم زیاد خوب نیستم خدا به داد من برسه [ 1392-08-20 ]
هما : منم 3ماهه دچار شدم،رفتم روانپزشک دارو میخورم،دیگه.حملات به اون شکل.بهم دست نمیده ولی از زتدگی دلسرد شدم احساس میکنم میخوام بمیرم و اخرای عمرمه،احساس میکنم الان تو بدنم هزارتا بیماری دارم،دچار وسواس فکری شدم،با یه سر درد میگم دارم میمیرم،نمیدونم احوال خوبی ندارم،دستامم خیلی لرزش پیدا کرده....التماس دعا...یعنی خوب میشم؟؟؟؟؟؟؟هما 28 ساله [ 1392-08-26 ]
سارا : سلام به همه پانیکیا من 2 ساله که درگیرشم دیگه خسته شدم تازگیا رفتم پیش روانپزشک بهم سرترالین و پروپرانولول داده نمیدونم خوب میشم یا نه اصلا این داروها اثر داره؟خیلی حالم بده وقتی حمله بهم دست میده از شدت لرزش و تپش قلب احساس میکنم دارم میمیرم مخصوصا وقتایی که دانشگام بدترم من فقط 20 سالمه چرا باید اینطوری بشم؟کسی هست که بتونه کمکم کنه؟تو رو خدا واسم دعا کنید.rahmansara699@ymail.com [ 1392-08-24 ]
parmis : سلام .فکر نمیکردم این تعداد افراد درگیر این حمله باشند ومن 9ماهه دچار حمله میشم.دارو هم مصرف کردم ولی جواب نداد .یکماهی بود که خوب بودم .ولی دوباره حمله ها شروع شد .من شغل استرس زایی دارم و کاری هم ازدستم بر نمی اید . برای همه آرزوی سلامتی دارم .سعی کنید اعتماد به نفستون رو از دست ندهید.دلتون رو به خدا بسبارید . [ 1392-09-06 ]
پيمان : سلام من حدود ١ ماه هست كه دچار اين بيمارى كه نه در واقع دچار اين بازى ذهن شدم. من خيلى آدم قويى بودم از نظر خودم. از مرگ هم نميترسم تقريباً. ولى وقتى دچار حمله ميشم اين حس بهم دست ميده كه ممكن به كسى صدمه بزنم. يا اين كه مثلاً به يه بچه صدمه بزنم. و ترس از همين فكر باعث ميشه كه حلم بد شه. آخه من چرا بايد ترس اينو داشته باشم كه مبادا به كسى صدمه بزنم؟ تا حالا تو عمرم آزارم به يه مورچه هم نرسيده. حتى يه بار ماهيگيرى رفتم ماهى گرفتم ناراحت شدم دوباره برش گردوندم تو آب. خلاصه اين كه اين بيمارى دقيقاً در مورد چيزى اثر ميكنه كه ازش ميترسى. چون اكثر آدما از مرگ ميترسن فكر ميكنن كه ميميرن ولى من كه از مرگ نميترسم اين مدلى روم اثر كرده. خيلىم بد realpayman@yahoo.com [ 1392-09-13 ]
مهراب : آقا دمتون گرم امیدوارم همتون زود زود خوب خوب بشین منم دچار هستم ولی الان که این نظر ها رو خوندم خیلی امیدوار شدم [ 1392-09-14 ]
سعید : سلام دوستان مدت زیادی بود سال حدودا که وسواس داشتم از دو ماه پیش کم کم علایم این بیماری فکریو دیدم فکر کردم اضطراب بیش از حده اخه خیلی افکار ترسناک و اضطراب اور داشتم ولی با فوت یکی از اقوام خیلی فشار عصبیبیشتر شد و یه شب قلبم درد گرفت رفتم بیمارستان اورزانس و گفتن که طوریت نیس تا اینکه از دو شب بعدش کم کم علایم تنگی نفس و بی حالی رو داشتم تا حالا تقریبا پیوسته با کمی بالا پایین وقتی کاری رو انجام میدم و هواسم پرته سش نمیکنم ولی وقتی فکرشو میکنم ناراحت کنندس روانپزشک رفتم و orap fort و تریفن و imipramine و sertraline داده هنوز نخوردم واقعا یه جور توهمه و با دارو بهمراه جلسات مشاوره و ورزش درمان میشه به امید اینکه همه مریضا و کسایی که پانیک دارن مشکلشون حل بشه راستی من 22 سالمه [ 1392-09-15 ]
بد شانس : سلام دوستان متاسفانه من هم این بیماری لعنتی رو دارم .خیلی دلم واسه خودم میسوزه.خدا کمکمون کنه. [ 1392-09-23 ]
مینو : فقط توکل به خدا درمانشه...همیشه بیادش باشین،مخصوصا وقتی حالتون بد میشه...فقط و فقط از او کمک بگیرین. [ 1392-09-24 ]
مریم : منم تجربه اش کردم حدود نه ماه پیش یه شب تا صبح خوابم نبرد و صبح برای کاری رفتم بیرون وقتی برگشتم خونه حس کردم نفسم داره بند میاد و دارم میمیرم سریع رفتم درمانگاه اونجا توی نوبت نشسته بودم که بدتر شدم هر لحظه میگفتم این دیگه نفس آخرمه در اتاق دکتر باز کردم و بدون نوبت خودمو انداختم توی اتاق التماس میکردم کمکم کنن دارم میمیرم بیچاره دکتره حسابی ترسیده بود اکسیژن برام گذاشت و یه آرامبخش بهم زد همون جا زدم زیر گریه حسابی گریه کردم تا بهتر شدم یکی دو بار دیگه همینطوری شدم خیلی دکتر رفتم ولی فایده نداشت حالا دیگه اونجوری نمیشم ولی علائمش تغییر کرده همش یه دلهره دائمی بدون دلیل دلرم شب موقع خواب تمام بدنم میلرزه و گاهی یه صدایی شبیه باد توی گوشم رد میشه خیلی بده همش انگار یه چیزی توی دلم میریزه پایین دیگه خسته شدم [ 1392-10-04 ]
مانی : عزیزان با آرامش و ورزش و مسافرت و ... بعد از مدت کوتاهی درمان میشین، اگه مشاوره خواستین هستم خدمتتونmostafa_yari64@yahoo.com [ 1392-10-25 ]
الهام : بسیار کمک کننده ست [ 1392-11-01 ]
دریا : خوب است [ 1392-10-29 ]
مریم : خداوند گر زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری بچه ها ما خوب میشیم امیدتونو از دست ندید خداوند خیلی مهربونه ببینید کجای کارتون می لنگه از خدا برای همه آرامش میخوام یا حق [ 1392-11-04 ]
رامی : منم دچارش شدم بدیش اینه که چون اعصابو بهم میریزه میزنه دستگاه گوارشو مختل میکنه ، اونایی که دل درد دارن و بی اشتهان حتما آزمایش عفونت معده بدن یه باکتری که تو معده باهامون سازگاره تو اینجور مواقع سو استفاده میکنه و موجب عفونت میشه ، دکترم گفته فقط شهامت داشته باش قرص نخور همین اصلا بیخیالش باشین چه بمیریم چه نمیریم بالاخره که هممون یه روز رفتنی هستیم توکل به خدا... [ 1392-11-07 ]
میثم : منم یه چند سالی هست که اینجوری میشم بیشتر هم موقعی که تو استرس های شدید بودم و بعدا خودشو نشون داده ... الان هم با اینکه میدونم یه جور اختلال هست ولی بازم اذیتم میکنه ..فقط دوست دارم هیچوقت دیگه سراغم نیاد چون واقعا زندگی رو برام زهر مار کرده [ 1392-11-15 ]
امير علي : سلام دوستان، منم اين بيماري را در بدترين حالت داشتم، منم همه اين احساسها را داشتم. ولي الان بدون دارو و فقط با نيروي فكر از شجاعترين آدمها شجاعترم. به همتون قول ميدم به مرور بطور صد در صد خوب ميشيد. بطوريكه اين حالت براتون خنده دار ميشه. براي من كه روزي از ترس در حال سكته كردن بودم الان خنده دار شده. تفريح الان من شده ديدن جنازه. [ 1392-12-02 ]
بنده خدا : سلام به همه من بدون تعارف به عینه دیدم که فقط خدا میتونه به داد آدم برسه موقع کنکور چند سال پیش که دچارش شدم باور نمیکردم که یک روز خوب بشم و اگه کسی میگفت که خوب میشی مسخرش میکردم ولی الان به لطف خدا حالم بهتره هر چند که گهگاهی میاد سراغم در ضمن من شنیدم که علاوه بر قرص هایی که دوستان نام بردن قرص بنزودیازپین هم خوبه اگه کسی در مورد این قرص اطلاعاتی داره بگه . [ 1393-01-25 ]
kia : بچه ها سلام منم این مشکلو دارم نمیدونم چهجوری حل میشه من خی فکر میکنم دارم دیوانه میشم هی فکر میکنم تو این دنیا نیستم انگار قطع رابطه میخوام بکنم با محیط نمیدونم شمام ابنجوری هستید؟؟؟؟ اگه هستید به منم بگیدkiarash_bax@yahoo.com [ 1393-01-29 ]
ببار بارون : چطوری خوب شدی بنده خدا [ 1393-01-29 ]
هنا : عالی بود، من با خوندن علائمش متوجه شدم خودم و مامانم این بیماری رو داشتیم. البته مامانم همه ی این داروهایی رو که گفتین استفاده میکنه. ولی من از همه میخوام اصلا دارو نخورن، نابود میکنه... [ 1393-01-30 ]
ملینا : سلام به دوستای گلم منم مثل شما پانیک داشتم خیلی شدید طوری که واقعا زندگی برام غیرقابل تحمل شده بود ولی خب الان خداروشکر خوب خوبم این آیدیم اگه خواستید پی ام بدید اگه بتونم کمکتون می کنم حتما .....توکلتون به خدا باشه. [ 1393-02-08 ]
ببار بارون : کیا من فکر نکنم تو پانیک داری یه بیماریه دیگه ایه به نظرم شاید همراه پانیکم باشه [ 1393-02-09 ]
mohammad : حرفی برام نمونده [ 1393-02-15 ]
مریم : سلام دوستای گلم. امیدوارم که همتون خوب باشید و توی این مدت هیچکدومتون دچار حمله نشده باشید. میدونم که خیلی سخته. اما انقدر به بیماریتون فکر نکنید. یکم خودتونو بزنید به بی خیالی. مثل ادم های سالم رفتار کنید و هیچ ترسی نداشته باشید. همانا خداوند بهترین حافظ و نگهبان است و او مهربانترین مهربانان است همتونو به خدای بزرگ میسپارم. و ازش با تمام وجود میخوام که شفامون بده. یا حق [ 1393-02-15 ]
mohammad : واای.سلام.دوستای.هم.دردمن.یعنی فقط من نیستم؟باورکنیدخوشحال که حرفامومیتونم به کسایی بگم که منودرکم میکنن.اماواقعاناراحتم که به این درد دچاریدچون از18سالگی تا امروز که23 سالمه دچارشم.وحشتناک دچارما.حالاکه هستید اجازه بدیدیکم دردودل کنم.اول از همه کارخدابی دلیل نیست نوکرشم هستم.دوستای من بهتررین روزاموبهترین ساعت های خوشحالیمو ازم گرفت.باورم نمیشه از18سالگی حتی13بدرم نتونستم برم.من آدمی بودم که شب تاصبح رو ازشوق 13 بدر بیدار میموندم.امادیگه امیدی شوقی خنده ای برام نموند.جایی که اورژانس نباشه نمیتونم برم.خیرسرم لیسانس عمرانم اما احساس میکنم اشتباه کردم.دوستای من قرصودارو زیاد خوردم اماافایده نداشت.وقتی میادسراغم قلبم ازجاش میخوادکنده بشه احساس خفگی میکنم بی حس میشه بدنم.باورکنید خسته شدم.خسسس سسته ای خداصداموبشنو.دوستای من توروخداکمکم کنید.ترافیکا100بار منومیکششه زنده میکنه بخدا.ع من09118056075هستش البته با اجازه آقای دکترعزیز. [ 1393-02-18 ]
محمد : سلام من 8 ماه از بیماریم گذشته ولی بازم همش احساس میکنم نفسم میخواد بند بیاد همش فکمیکنم میخوام بمیرم خسته شدم دیگه خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا [ 1393-02-25 ]
baran : به نام خدا منم هم یه چند ماهی هست گرفتار این مریض شیدم فکر می کردم مشکل از قلبه چند بار دکتر رفتم تا اینکه شدم گاو پیشونی سفید دکتر می گفت مشکل نداری و لی من می گفتم دارم تو نمی خوای بگی و سرتون رو درد نیارم کلا دکتر از دستم عاصی بود حالا تازه فهمیدم مشکل از یه جای دیگه حملات پانیک برای نجات از این حمله چن کار می تونی بکنی کلا بیخیال مریضیات بشی تو اینترنت زیاد دنبالشون نگرد عادی رفتار کن واز همه مهمتر خدا را عبادت کن نه به خاطر ترس از حهنم و مرگ بلکه به خاطر عشق به خودش و بدان هیچ دلی بی یاد خدا آرام نمی گیرد اگر می بینی که دلشوره داری بدون از خدای مهربان غافل شدی چون دلی که خانه ی خدا باشد ترس در اونجا راهی نداره پس بیایید همین حالا به هم دیگه قول بدیم از هیچ کس نترسیم جز خدای مهربان که ترس از خدا شیرینی خاص خودشو داره بهتره بگیم اصلا ترس حساب نمیشه بلکه عشق حساب میشه تو که می خوای شفا پیدا کنی همین امشب زود بیدارشو وضو بگیر نماز بخون گریه کن و از خدا بخواه که شفات بده و برای مریضای دیگه هم دعا کن به امید شفای تمام مریض ها [ 1393-02-26 ]
mohammad : سلام دوستای گلم.ازهمتون میخوام خواهش کنم که زودبه زود به سایت سربزنید.ببینیدشایدباورتون نشه اماچندوقت بودکه داغون بودم الانم استرس دارم.امابه کمکه یکی ازدوستمون که درهمین سایت مقاله نوشته باهم صحبت کردیم.انقدانرژی مثبت گرفتم که حتی موقع استرسم ترسی ندارم.مامیخوایم همه ماهاباهم باشیم چون ماهابهترازدیگران حرفمون رومیفهمیم.بس خواهش میکنم اگه دوس داریدبهم کمک کنیم بامن تماس بگیرید.براهمه دعای سلامتی میکنم09118056075منتظرم [ 1393-03-12 ]
زينب . خ : سلام ، من هم دجار اين حملات ميشدم ، اصلا نكران نباشيد شما هم ميتونيد كاملا خوب بشيد فقط و فقط بايد رفت بيش روانشناس واقعيت درمانكر ، من نتيجه صد در صد بدون دارو كرفتم . [ 1393-03-25 ]
الی : سلام به همه دوستان.راستش همین الانم که دارم براتون این مطلب رو مینویسم تنگی نفس خفیف دارم.علائم منم مثل همه شماست.باعث شد یک ماه کلا از کار دست بکشم و توی خونه بخوابم. الان حدود سه ماه درگیرم.منم همه دکترها و اورژانس ها رو رفتم تا اینکه دکتر علی آزادی تشخیص پانیک رو داد.اما قرصهایی که تجویز کردن.پرانول 10 و کلودیوزپوکساید5 و زولفت 50 که واقعا عالی بوده.با اینکه گاهگاهی حمله بهم دست میده ولی علائمش خیلی خفیفه.زولفت قرص گرونیه ولی عالیه یه نوع سرتالینه که عوارض کمی داره.خیلی بهتر از آلپرازولام و کلونازپامه.اونها بیشتر برای دفع تشنج و صرعه. اما بدترین چیز یا شایدم بهترین چیز اینه که خانواده ام کلا به این بیماری اهمیت نمیدن و تا من داره حالم بد میشه میگن الکی فکر نکن.هیچیت نیست.من خواهشی که دارم اینه که اگر کسی هست که این بیماری رو داشته و الان بهبودی کامل پیداکرده بیاد و دوره درمان و اسم و شماره دکترشو بگه.ممنون [ 1393-03-24 ]
H : سلام به همه دوستان من خودم از قدیمیای این مشکلم.معجزه درمان این مشکل کوه وشنا.این دو کار پنیکو نابود میکنه.مثل جن و بسم اله میمونه [ 1393-03-26 ]
رویا : vay az in dard.4sale man har shab ta tuy ghabr miramo miam.kash yeki peyda she darmonam kone [ 1393-04-20 ]
amin : سلام ومن 5ساله پانیک دارم خیلی حالم بده چون فشارم هم بالا میره تا17 هم میره من بشتر دلهر ه اینو دارم که نکنه الان پانیک بهم دست بده وای خداا [ 1393-04-18 ]
F : سلام به همه.منم این مشکل از 5 سال پیش دارم یعنی از ترم 1 دانشگاه اوایل حالم انقدر بد میشد که میخواستم دیگه دانشگاه نرم ولی با مصرف قرص های لورازپام و پرانول خیلی بهتر شدم .خداروشکر تونستم ادامه بدم و همین دیروز مدرکمو گرفتم.ولی خیلی سخته همه ی زندگی آدم به هم میخوره. [ 1393-04-22 ]
farzaneh : سلام .من 6 ساله که پانیک دارم .با کمک خدابا قرص پرانول و لورازپام حالم بهتر شده ولی با توجه به عوارض این قرصا وقتی میخورمشون حس بدی بهم دست میده.تمام زندگیم بهم ریخته پدرم تمام خواستگارام رو از ترس این بیماری که نکنه بعدا مشکلی پیش بیاد و از ترس اینکه بهشون بگه دارو مصرف میکنم رد کرده.حقم بهش میدم نگرانمه.خیلی برام دعام کنید. [ 1393-04-22 ]
محمد ا.ک : سلام دوستات من یک ساله این علائمو دارم همش تو فکر مرگم دارم داغون میشم خدایا فقط خودت کمکم کن. [ 1393-04-22 ]
مریم : دوستای گلم سلام. امیدوارم همتون خوب باشید و دچار حمله نشده باشید. من میدونم که خیلی سخته. ذهن آدم همش درگیره بیماریشه. من چند سالی هست که قرص میخورم. اما دبگه میخوام بذارم کنار. انگار خیلی وابسته شدم. میخوام ازدواج کنم. دوست دارم زندگی جدیدم اروم و شاد باشه. بدون هیچ استرس و ترسی. دعا میکنم تو این شبهای قدر واسه همه که دیگه هیچوقت حالمون بد نشه و حمله بهمون دست نده. خدایا تورو به حق حضرت علی کمکمون کن. بچه شما هم برام دعا کنید. یا حق [ 1393-04-28 ]
بی نام : سلام من الان ده ساله که دچار این بیماری هستم واقعا دردناکه .مخصوصا گاهی اوقات که دچار شخصیت زدگی میشم یعنی فکر میکنم محیط اطرافم غیر واقعیه.من ده سال قبل وقتی دخترم سه ماهش بود خونه یکی از دوستان برای اولین بار ئچار حمله شدم.توی این ده سال بعضی مواقع خیلی خوب بودم البته با دارو ولی شرایط استرس زایی که با همسرم داشتم مانع خوب شدنم میشه.به نظر من بهترین داروی ارامبخش یاد خداست و باور به اینکه چند دقیقه دیگه خوب میشم.با امید شفای همه بیمارها لطفا برای من هم دعا کنید.دختر ده ساله من هم با من زجر میکشه. [ 1393-04-31 ]
pedram : سلام منم دچا همین حملات میشم همه جوردکتری رفتم فقط بهم قرص میدادن آخرین قرصی که دادن سیمبالتال یاcymbatla واسترلینوکس زولپیدم بودبعد4روزمصرف دچارتشنج شدم خلاصه من دکتر قبلیم بهم زاناکس داده بود که خیلی خوبه ازش راضیم وبهم گفت دوزشو زیاد نکنم وآروم آروم ترکش کنم من از محیطایی که دورم خیلی بازه مثل بیابون ولب ساحل وساختمونای خیلی بلند میترسم ودچار استرس میشم از روی بعضی پلای عابر طولانی نمیتونم رد بشم :)اما روحیمو جنگنده میکنم وحتی با اضطرابم شده میرم تو شکم مشکلم ولی هنوز با محیط خیلی باز نتونستم کنار بیام دچار گیجی وترس میشم ولی بنظرم تمرین میخواد اگه زیاد تو شرایطش قرار بگیری اصلا یادت میره برات هضم میشه امیدوارم این مسله واسه هرکی دچارش میشه زود وبا استقامتش حل بشه ما ذاتا قویترین موجودات هستی،هستیم [ 1393-05-19 ]
نیلا : منم دیشب فهمیدم که یه پانیک ی هستم همه به خاطر کارام منو مسخره میکردند. [ 1393-06-27 ]
آزاده پ : کاملا درسته منم یه دو سالی درگیر بودم تا متوجه شدم پانیک دارم .. آلپرازولام و اسنترا عالی بود ... [ 1393-06-21 ]
یاسر : ممنون از زحماتتون بسیار عالی بود. [ 1393-06-15 ]
مهدی : دوستان عزیز توجه کنید من هم حدود دو هفته پیش دچار همچین حمله ای شدم و حالا بعد از دو هفته با یاری خدا و عبادت و کارهای دیگه تونستم فراموشش کنم یه راهنمایی بهتون میکنم انجام بدین انشااله که خوب میشین - خوردن موز و شیر در روز - عبادت و زدن آمپول بکمپلکس و ب 12 هفته ای یک عدد میتونه مغزتونو قدرتمند کنه و فراموش کنید [ 1393-06-19 ]

صفحه اصلي
برنامه هفتگی
سوالات پزشکی كاربران
پيام هاي كاربران
گالري عكس
سايت هاي مرتبط
نوروفیدبک
اختلالات شبه جسمی
روان پریشیها
خواب
اختلالات خلقی
شناخت شخصیت افراد
لینکهای مفید
اختلالات اضطرابی
اختلالات جنسی
اختلالات رفتاری کودکان
مطالب و مقالات
اعتیاد
تقویت حافظه
جستجوی مطالب
 
 
 
Isfahan University of Medical sciences